مسند حضرت عبد العظيم حسني (ع) - العطاردي، الشيخ عزيز الله - الصفحة ٥٨
رسيدم و كتاب ابن بكير [١] را در نزد او قرائت نمودم ، وى نيز كتاب خود را بر ميداشت و به حجره من مى آمد و برايم قرائت ميكرد. روزى يكى از خويشاوندان طاهر بن حسين [٢] كه از اركان دولت و اعيان مملكت بود از وى در خواست كرد كه نزد او برود ، هنگامى كه اين پيام را براى او بردند ، وى گفت : مرا با آل طاهر چه كار است ؟! و من با آنها كارى ندارم ، من هرگز با آنها ارتباط پيدا نخواهم كرد ، و با آنان كارى نخواهم داشت. فضل گويد : من از اين قضيه فهميدم كه او هنگامى كه به حجره من ميآمد و برايم درس ميگفت فقط براى قصد قربت بوده ، وى در مسجد كوفه نزديك اسطوانه هفتم معروف به ستون ابراهيم نماز ميخواند ، و با ابو محمّد عبد اللّه حجال و على بن اسباط اجتماعى داشتند ، حجال بسيار اهل جدل بود و ادعاى علم كلام ميكرد. فضل گفته : حسن بن على بن فضال گاهى مرا با حجال به بحث و جدل وادار ميكرد ، و به من فوق العاده اظهار دوستى و محبت مينمود. ٢ ـ حسن بن على بن زياد و شاء : اين راوى از بزرگان محدثين شيعه و از روات
[١] عبد اللّه بن بكير بن اعين شيبانى از اصحاب حضرت صادق عليه السلام است و روايات زيادى نقل كرد و كتابى هم تأليف نموده است.[٢] طاهر بن حسين معروف به « ذو اليمينين » از فرماندهان و امراى لشگر مأمون بود ، هنگامى كه « امين » مأمون را از خلافت خلع كرد ، مأمون از اين جريان سخت بر آشفت و لشگريان زيادى را تحت رياست و فرماندهى « طاهر » بطرف بغداد فرستاد . امين هم على بن عيسى بن ماهان را با افراد زيادى بسوى خراسان روانه كرد ، تا « مأمون » را دستگير كنند ، اين دو لشگر در « رى » بهم رسيدند و ميان آنان جنگ خونينى در گرفت و على بن عيسى كشته شده ، طاهر با سرعت زيادى خود را به « بغداد » رسانيد و آنجا را محاصره كرد ، پس از چند روز بغداد را تصرف كرد و امين هم در اين جريان كشته شد.