در آمدى بر سيره فاطمى(س) - رفیعی، علی - الصفحة ١٠٧
هنگامى كه سلمان افسار مركب عروس را در دست داشت و به سمت خانه استيجارى داماد مىرفتند، ناگهان كنيزى به دختر پيامبر (ص) سلام گفت و براى رفع مشكلات خود استمداد جست. فاطمه (س) از مركب پايين آمد و در ميان حلقه زنان همراه، پيراهن عروسىاش را كه به هفت درهم خريدارى شده بود از تنش در آورد و به سائل بخشيد و خود پيراهن كهنه پوشيد و راهى خانه شوهر شد.
روز بعد وقتى پيامبر (ص) با كاسه شير به ديدار عروس و داماد رفت.
متوجه پيراهن كهنه فاطمه شد.
- دخترم چرا لباس نو نپوشيدى؟
- پدر جان! شب گذشته آن را به نيازمند بخشيدم.
- عزيزم! مناسب بود براى مراعات حال داماد، لباس نو را براى خود نگه مىداشتى.
- پدر جان! اين درس را از قرآن آموختهام:
لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبّونَ (آل عمران: ٩٢)
علاوه بر اين شما نيز چنين مىكرديد. «١» گردنبند با بركت:
بعد از نماز عصر پيرمردى به رسول خدا (ص) مراجعه و عرض كرد: «يا رسول اللَّه! گرسنهام، سيرم كن؛ عريانم، بپوشان؛ فقيرم، كمكم كن.» پيامبر (ص) فرمود: «من چيزى كه به تو بدهم در اختيار ندارم؛ ولى راهنمايى كننده بر خير همچون انجام دهنده آن است. برو به منزل كسى كه