جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٩٤
دو سپاه در برابر هم صفآرايى كردند. امير مؤمنان عليه السلام پيش از شروع جنگ موفّق شد با رو به رو شدن با «زبير» و گفتن چند جمله، تأثيرى عميق در افكار او بر جاى گذارد و از اين طريق تشكّل سران را از هم بپاشد. امام عليه السلام ضمن سخنان خود با «زبير» حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره وى نقل كرد و فرمود:
زبير! به ياد دارى روزى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله ديد دست به گردن من آويخته بودى از تو پرسيد: آيا او را دوست دارى؟ گفتى: چگونه او را دوست نداشته باشم و حال آن كه او پسر دايى من است، سپس فرمود: ولى تو در آينده نزديك با او مىجنگى در حالى كه نسبت به او ستمگر هستى. «١» زبير با شنيدن سخن پيامبر گفت: «انّا لِلّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونَ» جريانى را به يادم آوردى كه پس از آن هرگز با تو جنگ نخواهم كرد. سپس بدون توجّه به سخنان محرّك و وسوسههاى ديگر سران لشكر، معركه را ترك كرد. و در محلى به نام «وادِى السِّباع» توسط «عَمْرِو بْنِ جُرْمُوزْ» به قتل رسيد. «٢» امير مؤمنان عليه السلام به منظور اينكه شايد طلحه را نيز از جنگ باز دارد و قضيه به خونريزى منجر نشود، با وى نيز تماس گرفت و فرمود: چه عاملى باعث شد كه شورش كنى؟ گفت: خونخواهى عثمان. فرمود: خدا