جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٥٩
دعوت به حكميت معاويه پس از ايجاد اختلاف ميان سربازان عراق و مطرح كردن مسأله حكميّت، نامهاى به امام عليه السلام نوشت: «اختلاف ما به درازا كشيده است و هر يك از ما خود را بر حقّ دانسته از ديگرى اطاعت نمىكند. در اين ميان كسان بسيارى از دو طرف كشته شدهاند، و از اين بيم دارم كه وضع از گذشته وخيمتر شود. و مسؤوليّتش برعهده من و توست. آيا موافق هستى كه از خونريزى مردم جلوگيرى شود و الْفَت دينى برقرار گردد ...؟ راهش اين است كه دو حَكَمِ معتبر؛ يكى از ميان ياران من و ديگرى از ميان ياران تو انتخاب شوند و براساس كتاب خدا حكم كنند. اين براى من و تو بهتر است. از خدا بترس و به حكم قرآن راضى شو اگر اهل قرآن هستى.» «١» البته معاويه آن قدر نادان نبود كه نداند امير مؤمنان عليه السلام با اين ظاهر سازىها فريب نمىخورد. لابد فكر مىكرد مضمون اين نامهها به گوش افراد منافق و كجانديش سپاه عراق مىرسد و در آنان اثر مىگذارد.
اميرالمؤمنين عليه السلام، با بيانى مستدّل و لحنى قاطع پاسخ معاويه را داد و در قسمتى از نامهاش نوشت:
معاويه! تو مرا به حكميّت قرآن فراخواندهاى، در حالى كه مىدانم تو اهل قرآن نيستى و جوياى حكم آن نيز نمىباشى. ما دعوت قرآن را به حكميّت مىپذيريم نه دعوت تو را. «٢» بهسوى معاويه اشعث سردسته مخالفان و صلحطلبان، پس از انتشار خبر نامه معاويه،