جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٣٢
در فرصتهاى لازم نيز با به خطر انداختن جان خويش به يارى اصحاب خود مىشتافت. از جمله:
در يكى از روزها، «غَرَّارِ بْن ادْهَمْ» يكى از سواران نامى شام، «عباس بن رَبيعَه» را به مبارزه تن به تن فرا خواند. «١» عبّاس از اسب پايين آمد و با «غَرّار» به نبرد پرداخت و پس از نبردى سخت سرانجام موفّق شد شكافى در زره شامى پديد آورد. سپس با شمشير بر سينه او زد تا كشته شد. و فرياد مردم به تكبير برخاست.
ابُو الْاغَرّ (ناقل داستان) مىگويد:
ناگهان شنيدم كسى از پشت سر، اين آيه را مىخواند: «بكشيد آنان را، خداوند به دست شما آنان را عذاب مىكند و خوارشان مىگرداند و شما را يارى مىكند و دل مؤمنان را شفا مىبخشد و زنگ از قلوبشان مىزدايد.» «٢» برگشتم. ديدم امير مؤمنان عليه السلام است.
سپس به من فرمود: چه كسى از ما با دشمن جنگيد؟ عرض كردم: پسر برادر شما عبّاس بن ربيعه. حضرت به وى فرمود: مگر تو و ابن عبّاس را از جنگ نهى نكردم؟ گفت: چرا ولى دشمن، مرا به مبارزه دعوت كرد. فرمود: اگر از پيشوايت اطاعت مىكردى شايستهتر بود تا اين كه به دعوت دشمن پاسخ گويى. آنگاه از خدا خواست از لغزش عبّاس بگذرد و پاداش جهاد به وى عطا فرمايد.
كشته شدن «غَرّار»، معاويه را به شدّت ناراحت كرد. دو نفر از طايفه