جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٢١٠
محراب اصابت كرد. ابن ملجم تبهكار با شتاب پيش آمد. شمشيرش را بالا برد و فرياد زد: «الحكمُ لِلّهِ لا لَكَ يا عَلىّ و لا لَاصْحابِكَ». ضربت او بر سر امام، و درست بر جاى شمشير عَمْرِ بنِ عَبْدِوَدّ «١» فرود آمد. و سرانجام پيكر حقّ و عدالت كه به ضربت كفر و الْحادِ صريح از پا درنيامده بود با ضربت نفاق و تقدّسمآبى، آميخته با جهل و تعصّب، به خاك و خون غلتيد. امام چون ضربه را احساس كرد فرمود:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» «٢» سوگند به خداى كعبه رستگار شدم.
فرزندان امام و ياران آن حضرت را هالهاى از غم و اندوه فراگرفت و صداى گريه و ناله از هر سو به گوش مىرسيد. مردم سراسيمه به سوى مسجد هجوم بردند.
سر امام در حالى كه خون از آن مىريخت در دامن امام حسن عليه السلام بود، و آن حضرت بر اثر شدّت جراحت و خونريزى هنوز بىهوش بود. ابن ملجم را دستگير كردند و به حضور امام حسن عليه السلام آوردند. حضرت مجتبى به وى فرمود:
اى ملعون! امير مؤمنان و پيشواى مسلمانان را كشتى. آيا اين پاداش خيرخواهىهاى او بود كه پناهت داد و به خود نزديك ساخت؟
سپس خطاب به پدر گرامىاش عرض كرد:
پدر! اين دشمن خدا و دشمن تو است كه بِحَمْدِ اللّه دستگير شده است و اكنون در نزد تو است.