جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٧٣
تكرار كردند. و چون وى، مطلب را از آنان پنهان داشت، گمان بد دربارهاش بردند و اظهار نظرهاى مختلف كردند. چندانكه ابن عباس از حماقتشان ناراحت شد و با لحنى سرزنشآميز به آنان گفت:
واى بر شما تا كى بر سر عقل نمىآييد. نمىبينيد پيك معاويه مىآيد و هيچكس نمىداند براى چه آمده است. از آنان سر و صدايى شنيده نمىشود؛ و حال آنكه شما نسبت به من هر روز به بدگمانى مشغوليد. «١» نتيجه و بازتاب حكميّت بحث و گفتگو ميان داوران، حدود دو ماه به طول انجاميد. ابوموسى مىكوشيد ضمن مذاكرات، خلافت عبداللّهِ بن عُمَر را بر عمرو عاص تحميل كند. از سوى ديگر عمرو عاص با تعريف و تمجيد از معاويه و معرّفى وى به عنوان ولىِ دم عثمان، سعى مىكرد ابو موسى را به پذيرش خلافت وى متقاعد كند.
سرانجام بر اين اتفاق كردند كه حضرت على عليه السلام و معاويه را از خلافت خلع كنند و امر خلافت را به «شُورى» واگذارند. پس از اين توافق، اعلام كردند مردم براى استماع نتيجه حَكَميّت جمع شوند.
پس از اجتماع مردم، ابوموسى رو به عمرو عاص كرد و گفت: منبر برو و نظريّه خويش را اعلام كن. عمرو عاص- كه از روز نخست براى چنين روزى از او تجليل مىكرد- با تعجب گفت: «سُبحانَ اللّهُ! حاشا كه من (چنين جسارتى بكنم و) پيش از تو منبر روم؛ در حالى كه خداوند تو را در