جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٦٠
نزد امام آمد و گفت:
مىبينم مردم از دعوت شاميان به حكميّت، راضى و شادمانند. اگر بخواهى نزد معاويه مىروم تا از او بپرسم چه مىخواهد. «١» آيا اشعث واقعاً نمىدانست معاويه چه مىخواهد و براى رسيدن به چه هدفى مىكوشد؟ او همه اينها را مىدانست و نيز مىدانست كه اكنون تصميم گيرنده كيست. او هنوز سخن امام را كه لحظاتى قبل فرموده بود:
«امير بودم و اينك مأمور شدهام» فراموش نكرده بود ولى با وجود اين، از امام كسب تكليف كرد تا در هيأت يك مأمور به نظر آيد.
اميرالمؤمنين عليه السلام، با بىاعتنايى فرمود: «برو پيش معاويه اگر مىخواهى.» «٢» اشعث- كه در واقع رهبرى آن موقعيّت را به دست گرفته بود- به ظاهر به عنوان نماينده امير مؤمنان عليه السلام نزد معاويه رفت و سؤالاتى مطرح كرد. معاويه همان سخنانى را گفت كه در نامهاش به امام نوشته بود.
اشعث گفت: «اين همان حقّ است». سپس نزد حضرت امير عليه السلام بازگشت.
مردم، پس از گزارش مأموريت اشعث، فرياد زدند: «ما به اين حكم خشنوديم و آن را پذيرفتيم».
پس از آن، قُرّاء اهل عراق و شام در ميان دو لشكر جمع شدند و اتّفاق كردند تا حكم قرآن را زنده كنند. «٣» انتخاب حَكَمَيْن از ابتدا معلوم بود كه حَكَمِ معاويه عمرو عاص است. و مردم شام هم