جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٨٢
برحذر مىداشت. «١» عايشه با ديدن اين حادثه مضطرب شد و گفت: انّا لِلّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونِ. من همان زنم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آينده او خبر مىداد. فورى تصميم به مراجعت گرفت. ولى طلحه و زبير كه با انصراف عايشه از جنگ، تمام آرزوهاى خود را بر باد رفته مىديدند، تلاش كردند او را از اين تصميم بازدارند. و سرانجام عايشه پس از شهادت دروغ پنجاهنفر كه اين، آب «حَوْأَبْ» نيست، قانع شد كه بماند. «٢» سپاه «ناكثين» نزديكى بصره توقف كرد. عايشه «عَبْدُاللّهِ بِنْ عامِر» را به بصره فرستاد و به عدّهاى از بزرگان بصره نامه نوشت و منتظر ماند تا پاسخنامهها برسد. «٣» نمايندگان عثمان بن حنيف به سوى سپاه عثمان بن حنيف، استاندار امير مؤمنان عليه السلام در بصره پس از آگاهى از رسيدن سپاه عايشه به حومه شهر «ابُو الْاسْوَدِ دُوئِلى» و «عِمْرانِ بْنِ حصين» را نزد سران سپاه فرستاد تا انگيزه آنان را از حركت به سوى بصره جويا شود. آنان ابتدا با عايشه تماس گرفتند. از او سؤال كردند: منظور تو از آمدن به