جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٩٨
باقى مانده سپاه، پس از شهادت كنانه و از هم گسستن رشته فرماندهى از گرد محمد بن ابى بكر پراكنده شدند و او ناچار به خرابهاى پناه برد. ابن حُدَيج رهبر شورشيان مصر به جستجويش پرداخت تا سرانجام او را در ويرانهاى يافت و دستگير كرد. و پس از اينكه با شمشير گردنش را جدا كرد بدنش را در پوست خَر مردهاى كرد و آتش زد. «١» چون خبر قتل محمد بن ابى بكر به معاويه و مردم شام رسيد اظهار شادمانى كردند. عَبْدالرَّحمن بنِ مسيِّب مىگويد:
هرگز شادى و سرورى همچون سرورى كه در شام موقع اعلام خبر كشته شدن محمد بن ابى بكر مشاهده كردم، نديده بودم. «٢» ولى وقتى اين خبر به امير مؤمنان عليه السلام رسيد فرمود:
اندوه ما بر كشته او به قدر مَسَرّت معاويه و يارانش است. از هنگامى كه وارد اين جنگها شدهام بر هيچ كشتهاى چنين غمين نشدهام. او در خانه من بزرگ شده بود و من او را پسر خود مىدانستم و نسبت به من خيرخواه بود. پس بجاست در برابر از دست دادن چنين افرادى محزون باشيم و پاداش خود را از خدا بخواهيم. «٣» گروههاى ترور و غارت معاويه، با همه قدرت و نفوذى كه در خود و مردم شام سراغ داشت، و با همه پراكندگى كه در ميان سپاه عراق به وجود آورده بود، مطمئن نبود كه بتواند با تهاجم به مركز حكومت امير مؤمنان عليه السلام، پيروز گردد. چون