جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٩٤
خدا باد. چه مالكى! به خدا سوگند اگر از كوه ساخته شده بود يكتا و ممتاز بود، و اگر از سنگ بود سرسخت و محكم بود. هيچ مَركبى نمىتوانست از كوهسار وجودش بالا رود و هيچ پرندهاى به اوج آن راه نمىيافت. «١» معاويه هنگامى كه خبر فوت مالك را شنيد گفت:
على دو دست داشت؛ يكى در جنگ صفّين قطع شد و آن عمّار بود و ديگرى امروز كه مالك اشتر است. «٢» لشكركشى به مصر معاويه پس از اين كه متوجّه شد ارتش عراق از فرمان حضرت على عليه السلام تخلّف كرده، روش تنپرورى و راحتطلبى را پيشه خود ساختهاند، مشاوران خود از قبيل: عَمرو عاص، ضحّاكِ بْن قَيْسِ، بُسْرِ بْنِ ارْطاة و ابُو الاعْوَرِ سُلَمّى را به حضور طلبيد و با آنان به شور نشست. سرانجام بر اين توافق كردند كه با اعزام سپاهيان به قلمرو حكومتى امير مؤمنان عليه السلام آنها را تحت تسلّط خود درآوردند.
و از آنجا كه مصر از اهميّت ويژهاى برخوردار بود (زيرا به شام نزديكتر بود تا عراق و اكثر مردم آن ديار از مخالفان عثمان بودند، و از اين جهت معاويه از آنجا نگران بود. علاوه بر اينها مىتوانست در صورت تسلّط بر مصر از افزونى ماليات و نيروى انسانى آنجا بر ضدّ امير