جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٤٦
حديث را نقل كردم عمّار همراه و موافق من و تو بود. و تازه خود تو نيز عين آنچه كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كردهام، بر زبان آوردى (اگر منكرى) از مردم شام بپرس. «١» تلاش براى رهايى معاويه و عمرو عاص پس از تحمّل شكستهاى مكرّر از ناحيه سپاهيان اسلام به اين نتيجه رسيدند كه توان مقاومت در برابر امير مؤمنان عليه السلام را ندارند و به همين زودى با شكست قطعى رو به رو خواهند شد؛ از اين رو براى رهايى از جنگ و حفظ موقعيّت موجود، تلاش پىگيرى را آغاز كردند. نخست براى برخى از سران عراق پيام فرستادند و درخواست متاركه جنگ كردند.
معاويه به برادرش «عُتْبه» كه مردى فصيح بود دستور داد با «اشْعَثِ بْنِ قَيْس» از سپاه امام ملاقات كند و او را در مورد پايان دادن به جنگ متقاعد سازد.
عتبه با اشعث ملاقات كرد. نخست از او تجليل كرد و گفت: «تو رييس مردم عراق و يمن هستى و ضمن اين كه با عثمان وصلت داشتى، فرماندار او نيز بودى. تو برخلاف ساير ياران على تنها به انگيزه حميّت و غيرت طايفگى با شاميان مىجنگى.
آنگاه خواسته خود را مطرح كرد و گفت: جنگ به جاى بدى رسيده است ما از تو نمىخواهيم على را رها كنى؛ ليكن خواستاريم جنگ را به آخر رسانى و از نابودى سپاهيان جلوگيرى كنى.
اشعث ضمن پاسخ به تعريف و تمجيدهاى عتبه، سخن او را كه جنگ وى با مردم شام براساس ايمان و عقيده نيست، تأييد كرد و گفت: «حمايت من از