جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٣٧
سپاه بر روى هم شمشير بكشند؟ بيا با يكديگر تن به تن بجنگيم، هر كه غالب شد، حكومت از آن او باشد.
معاويه به عمرو گفت: نظر تو چيست، آيا با او مبارزه كنم؟ عمرو گفت:
پيشنهاد منصفانهاى است. اگر از اين كار سربرتابى، هماره خود و دودمانت گرفتار ننگ ابدى خواهيد شد.
معاويه گفت:
مانند من، هرگز فريب نمىخورد. سوگند به خدا، على بن ابيطالب با كسى درنيفتاده مگر اين كه زمين را از خون او سيراب كرده است. «١» اين را گفت و چنان واپس نشست كه در انتهاى صفوف لشكر خود قرار گرفت. اميرالمؤمنين عليه السلام از ديدن اين منظره خنديد و به جايگاه خود بازگشت. «٢» اعتراف سران دشمن برخى از سران لشكر شام همچون عمرو عاص، عُتْبَه، وَليد، عبداللّهبنعامر و پسر طلحه شبى نزد معاويه جمع شدند و درباره امير مؤمنان عليه السلام به گفتگو پرداختند. عتبه گفت: جريان ما با على شگفتانگيز است؛ زيرا هيچيك از ما نيست كه مورد ستم او قرار نگرفته باشد. امّا نسبت به من، جدم عتبه و برادرم حنظله را كشته و در خون عمويم شيبه نيز شركت داشته است. امَّا نسبت به تو اى وليد! پدرت را به قتل رسانده است. و تو