جلوههاى رفتارى امام على(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٢٣
دعوت مىكنيد «ما» هستيم نه پيشواى شما چرا كه او خليفه ما را كشته و جمعيّتمان را پراكنده كرده است. سفراى حضرت امير عليه السلام بدون نتيجه بازگشتند. «١» نمايندگان معاويه معاويه نيز هيأتى متشكّل از: حبيب بن مَسْلَمه، شُرَحْبيلْ، و مَعْنِ بن يَزيد نزد امير مؤمنان عليه السلام فرستاد. آنان موضوع قتل عثمان را مطرح كردند و افزودند: اگر تو در ادّعاى خود- مبنى بر نكشتن عثمان- صادق هستى، قاتلان او را به ما تسليم كن. پس از آن نيز از خلافت كناره بگير تا كار مردم به شورى واگذار شود و مردم با اتّفاق، كسى را انتخاب كنند.
اميرالمؤمنين عليه السلام، ضمن تندى با آنان و ردّ شايستگىشان براى طرح مسائل فوق، جريان قتل عثمان و بيعت مردم با خويش و سوابق بنى اميّه- بخصوص معاويه- و خصومت آنان با حقّ را بيان كرد. نمايندگان معاويه كه پاسخى در برابر بيانات امام نداشتند، از نزد آن حضرت رفتند. «٢» جنگ نهايى با پايان گرفتن محرّم، مذاكرات نيز پايان يافت و دو طرف آماده جنگ شدند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمان داد خطاب به سپاهيان شام ندا دهند:
اى مردم شام! امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد: من به شما مهلت دادم شايد به سوى حقّ بازگرديد. و به كتاب خدا با شما احتجاج كردم، ولى شما از سركشى و طغيان دست برنداشتيد و دعوت حقّ را پاسخ نگفتيد. پس آماده جنگ شويد كه خدا خيانتكاران را دوست ندارد.