تولى و تبرى در قرآن - وفا، جعفر - الصفحة ١٢
كه نبايد در مقابل افراد يا جمعيّتهاى خوب و بد بىتفاوت بود، نبايد همه را از خود دور كرد و نيز با همه خوب بودن و طرح دوستى ريختن، و با مؤمن و فاسق، ظالم و مظلوم و عالم و جاهل يكى بودن، يزيدى زيستن و در عزاى حسينى گريستن، جمع اضداد و از صفات خاص منافقان و افراد متظاهر است.
اجتماعى بودن با اين مفهوم، بىمسلك بودن و بدون هدف زيستن است. تنها اهل محبّت بودن و با همه ساختن كافى نيست، محبّت انگيزه و هدف مىخواهد و بدون آن، محبّت كاذب است. پيامبر اسلام، به تعبير قرآن «رَحْمَةٌ لِلْعالَمين» بود، ولى نه به اين معنا كه با هر كس طبق ميل و خوشايند او رفتار كند. در محبّتها بايد مصلحت جامعه را نيز در نظر گرفت، نه مصلحت يك فرد يا گروه خاصّى را. «١» اصل تولّى و تبرّى- كه «اصل عملى دين» است- به ما مىنماياند كه با چه كسانى مرتبط باشيم، چه كسانى را از خود دفع كنيم و اين ربط و دفع چگونه و تا چه حدّ باشد. پس تولّى و تبرّى ملاك دوستيها و پيوندهاى اجتماعى و سياسى است كه ريشه در فطرت بشر دارد.
حضرت آيتاللّه العظمى خامنهاى در اين باره مىفرمايد:
تولّى و تبرّى، مسلمانان را به هم مرتبط مىكند، به گونهاى كه هيچ عاملى نتواند آنان را از يكديگر جدا كند و يك انضباط «حزبى» برقرار مىكند. زيرا جمعيّتى كه در اقليّت هستند، ممكن است فكرشان تحت الشّعاع فكر اكثريت قرار گيرد و شخصيّتشان در لا به لاى شخصيّتهاى بقيّه مردم نابود گردد. اسلام آنها را براى مبارزه با هضم طبيعى به هم پيوند زده و از ساير جبههها جدا ساخته است. همچون عدّه كوهنوردى كه بايد از يك راه صعبالعبور كوهستانى و پر پيچ و خم و گردنه بگذرند تا به قلّه كوه برسند. اينها به همديگر مىچسبند و كمرهايشان را به هم محكم مىبندند كه اگر يكى از آنها افتاد، بقيّه او را نگهدارند، اين حالت، نمايشگر حالت به هم پيوستگى و جوشيدگى شديد مسلمانان است كه از آن، در قرآن و حديث به «تولّى و تبرّى» تعبير مىشود. «٢»