تولى و تبرى در قرآن - وفا، جعفر - الصفحة ٥١
يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّى وعَدُوَّكُم اولِياءَ تُلقونَ الَيهِم بِالمَوَدَّةِ وقَد كَفَروا بِما جاءَكُم مِنَ الحَقّ يُخرِجونَ الرَّسولَ وايّاكُم ان تُؤمِنوا بِاللَّهِ رَبّكُم ان كُنتُم خَرَجتُم جِهدًا فى سَبيلى وابتِغاءَ مَرضاتى تُسِرّونَ الَيهِم بِالمَوَدَّةِ وانا اعلَمُ بِما اخفَيتُم وما اعلَنتُم ومَن يَفعَلهُ مِنكُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبيل. (ممتحنه: ١)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، دشمن من و دشمن خود را به دوستى بر مگزينيد. شما با آنان طرح دوستى مىافكنيد، حال آنكه ايشان به سخن حقى كه بر شما آمده است، كافر شدهاند و بدان سبب كه به خدا، پروردگار خويش، ايمان آوردهايد پيامبر و شما را بيرون مىرانند. اگر براى جهاد در راه من و طلب رضاى من بيرون آمدهايد، در نهان با آنها دوستى مكنيد و من به هر چه پنهان يا آشكار سازيد آگاهترم. هر كه از شما چنين كند، از راه راست منحرف گشته است.
اين آيه، فلسفه برائت را دشمنى با خدا و مؤمنان، انكار وحى و اذيّت پيامبر اسلام و يارانش عنوان كرده است كه به تبيين هر يك از آنها مىپردازيم:
دشمنى با خدا دوستى و دشمنى دو پديده مخالفند و در يك موضوع جمع نمىشوند. نمىتوان هم خدا را دوست داشت و هم دشمن او را. محبّت به دشمنان خدا دشمنى با خدا و دوستى با خدا و اوليايش مساوى است با دشمنى با دشمنان او؛ زيرا انسان يك قلب بيشتر ندارد و در آن جز عشق يك معبود نمىگنجد.
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ فى جَوفِهِ. (احزاب: ٤)
خداوند براى يك شخص دو دل قرار نداده است.
تا يكى را كانون عشق خدا و مؤمنان راستين و ديگرى را مركز مهر دشمنان خدا و اوليايش قرار دهد. پرستش خدا و اطاعت از او هيچ گاه با ارتباط دوستانه با كافران و دشمنان خدا نمىسازد. تمايل قلبى و عملى به كفّار و ... و اظهار دوستى به آنها انحراف از مسير فطرت و توحيد فطرى است و با ايمان خالص منافات دارد.
حضرت على (ع) مىفرمايد:
دوستى ما و دوستى دشمن ما در يك قلب نمىگنجد؛ چرا كه خدا براى يك انسان دو قلب قرار نداده است كه با يكى دوست بدارد و با ديگرى دشمن، دوستان ما در دوستى خالصند.