تولى و تبرى در قرآن - وفا، جعفر - الصفحة ١٣
تولّى و تبرّى اساس مكتب تولّى، تجسّمبخش عاطفه منطقى و روح اخوت و محبت مسلمانان با يكديگر و تبرّى نمايانگر ماهيّت مقاومتطلبانه و روح پرخاشگرى آنان در برابر افراد و قدرتهاى جائر است كه در مجموع تفكّر سياسى اسلام را رقم مىزند و آن جز تطبيق اجتماعى اصل بنيادين «لا الهَ الَّا اللَّه» نيست. اين جمله كه شعار اساسى توحيد است، از دو عنصر سلبى و اثباتى تركيب يافته است. با «لا الهَ» همه بتها و قدرتها را نفى، و با گفتن «الَّا اللَّه» خالق جهانآفرين را اثبات مىكند.
گرچه تولّى وتبرّى جزء فروع دين شمرده شده، امّا از آن جهت كه اساس دين بر حُبّ و بُغض جهتدار نهاده شده است، اهميت اين موضوع را نمىتوان كمتر از اهميت اصول و اركان اسلام دانست. امام صادق (ع) مىفرمايد:
كُلُّ مَنْ لَمْ يُحِبَّ عَلَى الدِّينِ وَ لَمْ يُبْغِضْ عَلى الدّينِ فَلا دينَ لَهُ. «١» هر كسى كه حُبّ و بغضش بر اساس دين نباشد، دين ندارد.
ابعاد تولّى و تبرّى تولّى و تبرّى ابعاد گستردهاى دارد از جمله:
١. بُعد عقيدتى: به اين معنا كه يك مؤمن بايد از نظر عقيده، خود را به خداى يگانه وابسته بداند و خود را تحت ولايت و تدبير او قرار دهد و از هر نوع مظاهر دروغين ولايت چون شيطان و طاغوت تبرّى جويد و غير خدا را مدبّر و تكيهگاه خود نپندارد.
٢. بُعد سياسى: انسان با ايمان، چنانكه از نظر عقيده و وابستگى درونى تحت تصرّف و حكومت همه جانبه خداست، از نظر شئون اجتماعى- سياسى نيز بايد زير نظر بندگان صالح و شايسته خدا باشد و از حاكمان فاسد و ناشايست پرهيز كند.
٣. بُعد اخلاقى: در روابط اجتماعى نمىتوان به مقتضاى تمايلات و خواهشهاى نفسانى افراد عمل كرد و با هر كسى دست دوستى داد و نمىتوان با دوست و دشمن و بزرگ و كوچك،