عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٧٠ - ٤ عاطفه
اندوهساز است-به ياد داشته باشيم كه هنگام درد آه مىكشيم-، همۀ اينها دست به دست هم مىدهد و از اين شعر بُغضى سنگين در گلوى دل مىسازد كه تنها وقتى مىشكند كه با راهيان ديار دوست، صفهاى عظيم رزمندگان، همراه شوى، به ياد دوستان از دست رفته سينه بزنى و در انتظار شب حمله، از هرچه غير دوست است، خداحافظى كنى. درست به همين دليل است كه اين شعر يكى از نمونههاى خوب نوحههاى آهنگران را تشكيل داد.
روزى دگر گذشت
امروز باز هم
در غايت غروب
يك آفتاب سرخ جنوبى را
بر شانههايمان به نهايت رسانديم
اما دريغ، باز
ما زرد مانديم
و در رثاى او
آن آفتاب خوب جنوبى
با درد خوانديم [١]
در اين شعر كوچك، تصوير يك غروب را مىبينيم كه آفتابى سرخ (شهيد) بر شانههاى مردانى ديگر به آرامگاه ابدى خود روان است؛ آفتاب سرخ مىرود و مردان مىمانند و درد و دريغ و چهرۀ زرد. هم تصوير شعر و هم هجاهاى بلند كلمات باز، غايت، آفتاب، نهايت، شانهها، و. . . دست به دست هم دادهاند و عاطفۀ اندوه را به جان خواننده روان مىكنند. خواننده در
[١] . سروش، ش ١٧٢،٢٠ آذر ٦١، ص ٤١. (قيصر امينپور) .