عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٩٧ - ٢ نمايش و دفاع مقدّس
ابراز علاقههاى دوستانه پيش مىآيد. نمايش موفق مىشود هم از عزاداران آن پادگان اشك چشم بگيرد و هم به موقع با استفاده از صحنههاى طنز، مخاطبان خود را بخنداند و بدينگونه، رزمندهها هم از اندوه تخليه مىشوند و هم براى ادامۀ راه دوست شهيدشان نيرو مىگيرند.
نمايش چنان موفق عمل مىكند كه فرمانده پادگان مىگويد: من نگاهم به نمايش و طنز و ديدگاهم در بارۀ هنر عوض شد. من فكر مىكردم شايد شما مسخرهبازى درآوريد و بچّههاى عزادار هم ناراحت بشوند و نخندند، امّا اصلاً ماجرا چيز ديگرى بود؛ اكنون ديگر رزمندگان ما به دوستشان فكر نمىكنند، آنها به اين مىانديشند كه دوستشان كجاست، با چهكسى است و فردا با كيان محشور خواهد شد. آنها به اين كه همۀ ما با آگاهى و ارادۀ خود آمدهايم بجنگيم و خوب مىدانيم كه جنگ شهادت هم دارد، فكر مىكنند.
نمايش با گرفتن سوژههاى خود از بين رزمندگان، از جبهه و تاريخ اسلام، مشكلات و حالات رزمندگان را تحليل و بررسى مىكرد، انگيزهها، نيتها، اخلاق و برخوردهاى آنها را تشريح مىنمود و با استفاده از تكنيك بيان نمايشى و برجستهسازى نقاط مثبت، رزمندگان را در كنار تفريح، به نتيجه و معناهاى بلند اخلاقى و فكرى رهنمون مىشد. آقاى پارسايى مىگويد:
يك نمايش داشتيم كه در واقع، درد دل مش (مشهدى) غلامعلى بود. حالا چرا اسمش را مش غلامعلى گذاشته بوديم؟ براى اين كه ما يك شخصيتى به نام مش غلامعلى داشتيم. او شخصيتى حقيقى و پيرمردى بود كه هرماه به جبهه مىرفت و مىگفت من آمدهام كه كفش رزمندگان را واكس بزنم، چايى بدهم؛ عشقش اين بود كه گرد و خاك را از لباس رزمندگان بگيرد. دوستان گفتند بياييد زندگى اين پيرمرد را نمايش دهيم، . . . . در فرازى از نمايش وقتى