عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٥٦ - ١ دعوت و تشويق
گه آنگه است كه بىخويش و بىقرار شويم
شاعر از انعكاس شور رزمندگان در سينۀ خود بىقرار شده و اين سرخوشى و مستى را آينهوار در شعر خويش منعكس كرده است. شعر او خواننده را در عشقى ديوانهكننده به سوى باغ گلى كه از خون عشق گلگون است، دعوت مىكند. دعوتى كه از يك آرزوى ديرين و زخم التيامناپذير دل هر ايرانى مايه دارد، يعنى آرزوى وصال كربلا. جبهه دروازهاى است كه ما را به كربلا مىرساند، پلى است كه ما را به فرداى روشن وصل مىكند. شاعر و مخاطب دست در دست هم، سرمست و بىقرار، در جنونى كه به صد عاقل پشتپا مىزند، به دروازههاى خطر رو مىكنند. آن گاه هجوم عاشقانۀ رزمندگان پيروزى را به دنبال مىآورد و همين پيروزى بهانهاى براى هيجان شعر مىشود و هيجان شعر هيجان مخاطب را به ارمغان مىآورد و هيجان مخاطب خرمن وجود دشمن را به آتش مىكشد. هيچ هنرى به اندازۀ شعر توان و ظرفيّت بيان و انعكاس اين عاطفۀ جوشان را ندارد. درست به همين دليل است كه همۀ تعريفهاى شعر بر عنصر خيال و عاطفه در شعر تكيه دارند.
[١] . سروش، ش ١٧٨، بهمن ٦١، ص ٣١. (ساعد باقرى) .