سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
كند وفردا چنان بكوشيد كه آنچه امروز مى بيند فراموش كند شما زير پرچمى مى جنگيد كه جبرئيل در طرف راست وميكائيل در طرف چپ آن مىجنگيدند درحالى كه آن گروه زير پرچم ابوجهل واحزاب بودند.
بعد اشعارى درجواب معاويه گفتواو رابه جنگ ومقابله تن به تن فراخواند وگذشته انصار در ميدانهاى بدر، احد، احزاب وديگر جاهارابه ياد او آورد. «١» سخنان و اشعار قيس به معاويه رسيد وبراى او كوبنده بود به عمروعاص گفت:
سخنور انصار، قيس بن سعد، هرروز درميان انصار به سخن گفتن برمىخيزد و به خدا قسم وى برآن است كه فردا ما رانابودكند، مگر خداوندى كه جلوى فيل راگرفت ونگذاشت خانه را خراب كند جلوى او را بگيرد. «٢» سخنرانيهاى پى درپى قيس، خواب ازچشم معاويه ربوده بود، سرانجام به بزرگان انصار پيام داد كه دست از بدگوئى برداريد وقيس راهم سفارش كنيد. آنان نزد قيس آمدند وگفتند:
معاويه از بدگويى مادست برداشته، توهم او رابدگويى مكن.
قيس گفت: بدگويى زيبنده چون منى نيست، ولى دست از مبارزه با او برنمىدارم تا خدا را ملاقات كنم. «٣» روزبعد، سواره نظام معاويه شروع به پيشروى كرد قيس پنداشت كه معاويه نيز باآنان استبردشمن حمله برد ومردى را شبيه معاويه يافت وخيال كرد اوست، برآن مرد يورش برد واو راكشت ولى معلوم شد معاويه نبوده است. نفر