سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠
بهرهاى قرار نداده چون سابقهاى ندارى ونفاق تو جديد نيست وهميشه محارب باخدا و رسول بودى وحزبى از احزاب شرك هستى تو دشمن خداورسول وبندگان خدايى. اما راجع به پدرم، خوب مىدانى كه من و پدرم ياوران دينى بوديم كه تو از آن خارج شدهاى واز دشمنان مرا مىبوديم كه تو درآن داخل شدهاى. «١» جواب قيس براى معاويه دندان شكن بود به همين جهت بنا به توصيه عمرو بن عاص واينكه مىديد اگر جواب بگويد كوبنده تر خواهد شنيد سكوت كرد و جواب نداد.
بيعت قيس با معاويه گفتهاند بعد از اينكه امام مجتبى عليه السلام مجبور به صلح بامعاويه شد، قيس باچهار هزار نفر كناره گرفت وازبيعت بامعاويه خوددارى نمود.
برخى ديگر نقل كردهاند كه معاويه براى اخذ بيعت از قيس كسانى رابه سراغ او فرستاد پس او راآوردند و چون خواستند به پيش معاويه وارد نمايند گفت:
من قسم ياد كردهام كه با معاويه ملاقات نكنم مگر اينكه بين ما نيزه و شمشير باشد.
پس معاويه دستور داد نيزه ياشمشيرى آوردند وبين او وقيس گذاشتند تا سوگندش شكسته نشود پس رو كردبه امام حسن عليه السّلام و گفت آيا از بيعت تو آزادم. فرمود: آرى پس براى قيس صندلى آوردند ومعاويه در حاليكه روى تخت خود نشسته بود گفت: آيا بيعت مىكنى؟ گفت آرى و دستش را روى زانو گذاشت وبه سوى معاويه نگشود ودرنتيجه معاويه خوداز تخت پائين آمده و به زوردست خود را به دست قيس كشيد درحاليكه قيس دستش رابه سوى او بلند نكرد. «٢»