سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٢
وا نهاده و با دوستداران خدا مبارزه كرده، بر شما حق و واجب است.
پس در فرمانبردارى از خدا در اين دنيا، بى دريغ بكوشيد تا از آخرت نصيب بريد و بدان پايگاه والا و دولت بى زوال برآييد و اگر (به فرض محال) پاداش و بازخواست وبهشت و دوزخى نيز در كار نباشد بى گمان نبرد همراه على (ع) از پيكار همپاى پسر هند جگر خواره بس برتر و فضيلت بخش تر است. پس در حالى كه شما به آرزويى چنين بزرگ اميد بستهايد چرا چنين نكنيد. «١» همچنين نقل شده چون عبداللّه پيكر پاك پدر را در ميدان نبرد مشاهده كرد اين اشعار را سرود:
أَهاشمَ بن عتبة بن مالك اعْزِزْ بشيخٍ من قريشِ هالكْ تخبطه الخيلات بالسنابك فى اسود من نقعهنّ حالك ابشر بحور العين فى الارائك و الرّوح و الرّيحان عند ذلك اى هاشمبن عتبه پسر مالك عزيز باشى اى پيرمرد قرشى كه برخاك افتادهاى و پيكرش به زيرسمّ رفته در ميان خاك تيره كه از گرد و خاك سمّ ستوران بر او نشسته است بشارتباد تو رابه حورالعين در روى تختها و ميان روح و ريحان بهشتى. «٢» آنگاه دو گروه حمله آوردند و جنگى را شروع كردند كه قعقاع ظفرى مى گويد:
در آن روز از برخورد شمشيرها چنان صدايى مى شنيدم كه صداى غرّش رعد از آن كمتر بود و على (ع) بر آن جنگ نظارت داشت. «٣»