سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩
دانم اين سخن را بدرستى مى گويم و نكوهشگر گذشتگان نيستم و كردار آنان را كوچك نمى شمارم و اينك اگر هوسهاى هلاكت بار و عقيده فاسد ظالمان، شما را به مبارزه من كشانده و قصد مخالفت مرا داريد (بدانيد كه) من اسبان تيز تك خود را نزديك آوردهام و ركابم را بار زده ام و به خدا سوگند اگر مرا ناچار كنيد تا بسوى شما سفر كنم، چنان ضربتى به شما خواهم زد كه جنگ جمل نزد آن هيچ باشد. و من گمان مى كنم كه- به خواست خدا راهى به ضرر خودتان نگشائيد و اين نامه را براى اتمام حجت برايتان نوشتم و هرگز پس از آن نخواهم نوشت، اگر پندم را ناديده گرفتيد و پيكم را طرد كرديد،- به خواست خدا- خودم بسويتان خواهم آمد، والسلام «١» پس از قرائت نامه، قبيله «ازد» پشتيبانى خود را از امام (ع) اعلام كردند اخلالگر در آتش انتقام سوخت جاريه با ياران خود بسوى «عبدالله» رفت دو سپاه در برابر هم صف آرايى كردند.
پيكارى سخت درگرفت و ساعتى به طول كشيد. شورشيان كه تاب مقاومت در برابر جاريه و سپاه نيرومند اورانداشتند بزودى شكست خورده فرار كردند آنان براى نجات از درگيرى به يكى از خانه هاى بزرگ بصره پناه بردند و در آنجا سنگر گرفتند. لشكريان جاريه خانه را محاصره كردند. مدتى چنين گذشت پس از آنكه جاريه از تسليم شدن شورشيان مايوس گشت دستور داد لشكر يانش آتش فراهم كنند. آنگاه خانه را به آتش كشيد و رهبر شورشيان (عبداللّه حضرمى) و هفتاد تن از يارانش در آتش سوختند. «٢»