سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣
خدايت رانافرمانى كرده اى وجز به خويشتن زيان نمى رسانى به من بگو چراچنين تصميمى گرفتهاى؟
خريت گفت:
براى اينكه حكميّت رادرباره قرآن پذيرفتى، وآنگاه كه حق به مرحله حساس خود رسيد، از آن ناتوان شدى وبرآنان كه برخويش ستم كردند اعتماد كردى بدين جهت از تو بر مى گردم وبه آنان (معاويه ويارانش) و خشمگينم و از همه شما جدا مىشوم.
امام فرمود:
نزد من بيا تا قرآن را به تو بفهمانم واز سنّت ها وروش هاى پيامبر برايت بگويم ومطالبى رااز حق برويت بگشايم كه من بدانها داناترم. شايد آنچه را كه اينك منكر بشناسى ونسبت به آنچه اينك بدان نادان وگمراهى بينا شوى.
خريت گفت: فردا بسويتان خواهم آمد.
امام فرمود:
بيا مبادا كه شيطان فريبت دهد وبدبينى بر تو چيره شود وجاهلانى كه نمى فهمند، ترا سبكسر كنند. به خدا اگر از من راه هدايت ورشاد رابخواهى و نصيحت بجويى وبپذيرى، ترابراه راست هدايت مى كنم. «١» خريّت به نزد ياران خود رفت وتصميم خود را مبنى بر مخالفت با امام على (ع) با آنان درميان گذاشتيارانش، منع كردند ولى او نپذيرفت و سرانجام با او هم عقيده شدند بامدادان، كه اصحاب امام (ع) برگرد او حلقه زدند امام (ع) عبداللّه رامأمور كرد كه از خريّت خبرى بياورد.