سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٧
جاريه مأمور سركوبى عبداللّه مىشود پس از آن، امام (ع) جاريه راخواست وبه او گفت: اى پسر قدامه طايفه «ازد» از كارگزار من وبيت المال من دفاع مى كنند وقبيله «مضر» بامن ستيزه جويى كرده طرد مىكنند.
با اينكه خداوند بوسيله ماكرامت دين خود رابرآنها آغاز كرد و هدايت را بر ايشان شناساند در صورتيكه آنها (مردم را) بسوى گروهى مى خوانند كه باخدا وپيامبر خدا مبارزه كردند وميخواستند نور خدا راخاموش كنند تا اينكه كلمة الله برترى يافت وكافران نابودشدند «١» جاريه در پاسخ گفت:
اى امير مؤمنان! مرا بسوى ايشان بفرست وبراى نابوديشان از خدا كمك بخواه.
امام (ع) فرمود:
ترا بسويشان فرستادم واز خداوند (دراين راه) كمك ميخواهم. «٢» «كعب بن قعين» مى گويد:
من به همراه جاريه از كوفه به بصره رفتم پنجاه تن از طايفه بنى تميم با او بودند وجز من شخص ديگرى از اهل يمن با آنها نبود. ومن در تشيّع پايدار بودم به جاريه گفتم: مى خواهى با تو بيايم يا بنزد طايفه خود بروم؟
گفت: بامن بيا و درخانهام فرود آى به خداسوگند دوست دارم پرندگان وحيوانات مرايارى كنند، تا چه رسد به آدميان ... با او رفتيم تا به بصره رسيديم نخست نزد زياد رفت .. ويك ساعت با او گفتگو كرد. بهترين