سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨
شروع كردند توهم جنگ كن اگر كشته شدى فرماندهى باقيس بن سعد و اگر او هم كشته شد باسعيد بن قيس است. «١» قيس و فرماندهى مقدّمه عبيداللّه در مسكن در مقابل معاويه موضع گرفت و راه را بر او بست. روز بعد معاويه گروهى را به جنگ عبيداللّه روانه كرد كه شكست خوردند شب هنگام به عبيداللّه پيام داد و با وعده و خدعه او را به سوى خود جذب كرد و عبيداللّه باهشت هزار نفر از سپاهيان به معاويه ملحق شدند. وقتى بقيّه افراد لشكر از فرار فرمانده خود مطّلع شدند به فرمانده دوّم روى آوردند. قيس با لشكريان نماز گذارد و بعد خطاب به آنان گفت:
«اى مردم، كار زشتى كه اين مرد ترسو و بزدل (عبيداللّه بن عباس) كرد بر شما گران نيايد و شما را ناراحت نكند. اين مرد (عبيداللّه) كسى بود كه امام على (ع) او رابه ولايت يمن منصوب كرد وهنگامىكه بسربن ارطاة به دستور معاويه به آنجا حمله كرد او گريخت وفرزندان خود رابه جاى نهاد تا كشته شدند امروزهم چنان كرد كه ديديد.
سخنان قيس آنچنان درسربازان تأثير گذارد كه باصداى بلند گفتند:
سپاس خداوند راكه اورا از ميان بردتو اكنون ما را به جنگ با دشمن كوچ ده. «٢» بُسر از طرف معاويه بابيست هزار سوار در مقابل قيس قرار گرفت و باصداى بلند گفت:
اين امير شما عبيداللّه بن عباس است كه بامعاويه بيعت كرده است واين هم امام شما حسن است كه بااو صلح نموده، پس شما چرا خود رابه كشتن مىدهيد.