سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
آنان فرمود: مرحباً بكم اهل الكوفة وفئة الاسلام و مركز الدين. آفرين بر شما اهل كوفه كه جماعت اسلاميد و استوانه دين. «١» سپس امام تا سه روز را با اصحاب جمل به گفتگو و نصيحت كردن گذراند تا شايد منصرف شوند اما هنگاميكه امام اصرار آنان را بر مخالفت خويش ديد «٢» به ياران خود فرمود چه كسى آنانرا به قرآن دعوت مى كند؟
مردى نوجوان گفت: «من اينكار را مى كنم» سپس آن نوجوان روبه لشكر دشمن كرد و در حالى كه مخالفان رابه قرآن دعوت مى كرد به او حمله كردند و دستانش را قطع كردند و او قرآن را به دندان گرفت تا اينكه كشته شد حضرت كه وضع را چنين ديد فرمود اينك حمله كردن رواست جنگ را آغاز كنيد «٣» و بدين ترتيب جنگ جمل آغاز شد. «٤» در جريان جنگ دو جناح، و ميانه هر دو لشكر نبردى سخت كردند در اين نبرد ١٠ تن از ياران امام شهيد شدند ٥ تن از قبيله همدان و ٥ تن از ديگر يمنيان بودند هر كس پرچم را بدست مى گرفت كشته مى شد تا آنكه يزيد بن قيس پرچم را در دست گرفت و آنرا محكم نگه داشت در حاليكه به دشمن حمله مى كرد چنين رجز خواند:
اى نفس من، بسيار زيستى و روزگارى رابا غنا زندگى كردى همين اندازه كه (زنده) بوده اى تو را كافى است و تا هنگاميكه تو زنده هستى من هم طول عمر مى خواهم «٥»