سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
سفارش معاويه به يزيد عبداللّه بن جعفر بر معاويه وارد شد در حاليكه يزيد پيش معاويه بود. و با كلام و سخن به عبداللّه تعريض مى زد و او را متهّم به اسراف و عمل بر خلاف رضاى خدا مى كرد، و با پدرش افتخارات خود شان را بر مى شمردند. عبداللّه به يزيد گفت:
من خود را برتر از آن مى دانم كه پاسخ تو را بدهم، اگر آنكه بر تخت نشسته (معاويه) سخنى مى گفت پاسخش را مى دادم.
معاويه به او گفت: گويا گمان كردهاى از او با شرف ترى؟
عبدالله: آرى به خدا سوگند از تو و از پدر تو (ابو سفيان) و جدّتو.
معاويه: من گمان نداشتم كسى در زمان حرب ابناميّه شرافتمندتر و بزرگوارتر از حرب كسى است كه او را سير كرده و پوشانيده و پناهش داده است.
گفت: درست گفتى اى اباجعفر، «١» پس از آنكه عبداللّه رفت معاويه به يزيد گفت:
«اى پسر، از درافتادن با بنى هاشم بپرهيز كه آنان بر دانسته هاى خود جاهل نيستند. و دشمن آنان ناسزايى براى آنها نمى يابد.» عبداللّه و امام حسين (ع)
مرحوم مامقانى وقتى نقل شيخ رادر مورد عبداللّه مىآورد، مىنويسد:
«شيخ او را در زمره اصحاب امير المؤمنين (ع) و امام حسن (ع) شمرده است و نمى دانم چرا او را در زمره اصحاب امام حسين (ع) نشمرده، با اينكه در آن شبههاى نيست و عبداللّه با امام همراهى كرد به فرستادن فرزندانش عون، محمد به همراه امام حسين (ع) و هر دو در ركاب