سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣
اعتقاد و اعتراف به دوازده امام عبدالله از معتقدين به امامت دوازده امام است. خودش گويد:
روزى من و حسنين (ع) و عبدالله بن عباس و عمر بن ابى سلمه واسامة بن زيد پيش معاويه بوديم. بين من و معاويه كلماتى ردّ و بدل شد من به معاويه گفتم: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: من به مومنين از خود شان اولى هستم و بعد از من على (ع) و بعد از شهادت اوامام حسن (ع) وبعد از شهادت او پسرم امام حسين (ع) اولى هستند و بعد از شهادت او پسرش على بن الحسين اولى هست سپس فرزندم محمّد بن على باقر اولى است واى حسين تو او را درك خواهى كرد سپس پيامبر (ص) شمرد تا دوازده نفر كامل شدند كه نه نفر آنان از فرزندان امام حسين (ع) بودند. بعد از امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و عبداللّه بن عباس و عمر بن ابى سلمه و اسامه، طلب شهادت كردم و آنها حرف مرا تأييد نمودند. «١» اى كاش در كربلا بودم! همانطور كه گفتيم دو نفر از فرزندان عبداللّه بنام عون و محمّد در كربلا در ركاب امام حسين (ع) شهيد شدند. هنگامى كه خبر شهادت فرزندانش به وى رسيد كلمه استرجاع (انَّالِلَّهِ وَانَّا الَيْهِ راجِعُونَ) بر زبان راند. يكى از غلامان عبداللّه به نام ابوسلاسل در مقام اظهار تأثر گفت: اين مصيبت هم از ناحيه حسين به مارسيد.
عبداللّه با شنيدن اين سخن بر آشفت و پرخاشگرانه گفت:
«درباره حسين چنين مىگويى؟ به خدا قسم دوست داشتم دركربلا باشم و جانم را فدايش كنم كه او شايسته است جانها را فدايش كنند، ايشان همراه برادر وپسر عمويم كشته شدند وبا او برابرى ومساوات نمودند.»