سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
سپس رو به اهل مجلس كرد وگفت:
«شهادت امام برمن سخت دشوار است ولى خدا راشكر مىكنم اگر من خود نتوانستم حسين رايارى كنم ولى فرزندان عزيزم او رابه جان يارى كردند.» «١» تقاضاى مرگ چون اموال عبداللّه تمام شد، در روز جمعه طلب مرگ كرد وگفت:
خدايا تو مرابه جود وسخاوت عادت دادى ومن مردم رابه بخشش و عطاء عادت دادم، پس اگر مال دنيا را از من قطع خواهى كرد، مرا در دنيا باقى مگذار.
هنوز آن هفته به پايان نرسيده بودكه عبداللّه از دنيا رفت. «٢» وفات در مدينه سرانجام عبداللّه بن جعفر درسال هشتاد هجرى (عام الجحاف) «٣» وفات يافت.
فرماندار وبزرگان مدينه به همراه مردم در مراسم تشييع جنازه وى بطور كم سابقهاى شركت كردند وشدت ازدحام به قدرى بودكه به تابوت فشارى مىآمد. كودكان گريبان چاك زده وپشت سر تابوت بودند تا آنكه جنازه عبداللّه در بقيع به خاك سپرده شد فرماندار مدينه (ابان بن عثمان) كه اشك برگونههايش جارى بود مىگفت:
«به خدا قسم، تو خوب ونيكو بودى، بدى در تو وجود نداشت وبه خدا سوگند شريف ونجيب بودى.» «٤»