سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
خانودهات نظر خوبى دارم. درباره تو خبر ناخوشايندى به من رسيده است. اگر بيعت كنى سپاسگزارى خواهد شد و اگر خود دارى نمايى مجبور خواهى گشت و السَّلام» و عبداللّه بن جعفر در جوابش چنين نوشت سرداران صدر اسلام(ج٤) ٤٨ الف. علم ص : ٤٨ :
«... نامه ات رسيد، و آنچه را نوشته اى كه مرا بر ديگران ترجيح مى دهى دانستم. اگر چنين كنى خودت رابه سعادت رسانده اى، و اگر خود دارى نمايى نسبت به خودت كوتاهى نموده اى، اما اينكه نوشته اى مرامجبور خواهى كرد با يزيد بيعت كنم، به جان خودم سوگند اگر تو مرا به آن بيعت مجبور كنى ما قبل از اين تو و پدرت را مجبور كرديم كه به اسلام در آئيد تا اينكه بى رغبت و از ره اضطرار مسلمانان شديد والسَّلام» «١» معاويه از خدا بترس معاويه در سال ٥٠ هجرى به حج و در رجب ٥٦ به عمره رفت. او در هر دو سفر درپى بيعت گيرى براى يزيد بود، و در اين راه اقدامات و مذاكراتى با اصحاب و شخصيتهاى برجسته داشته است.
گفته اند معاويه از ذكر بيعت يزيد خود دارى كرده است، تا آنكه در سال ٥٠ هجرى به مدينه آمد و مردم به استقبالش رفتند. چون به اقامتگاهش رسيد، به دنبال عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن جعفر، عبداللّه بن عمر و عبدالله بن زبير فرستاد. و به دربان دستور داد تا آنان از حضورش نرفته اند به كسى اجازه ورود ندهد. سپس خود نشست و مسئله جانشينى يزيد را مطرح كرد و از آنان خواست تا هريك نظرات خود راابراز دارند. ابتدا عبداللّه بن عباس سخنانى گفت آنگاه،