سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٤
پس از رفتن جاريه به ميدان نبرد، مردم كوفه از اميرمؤمنان (ع) درخواست كردند كه فرماندهى براى آنان برگزيند وبه كمك جاريه بفرستد. امام در پاسخ فرمود:
من مردى رابراى سركوبى بسر فرستاده ام كه جز با يكى از دو كار برنمىگردد، يا خود به شهادت مى رسد ويا دشمن رااز منطقه بيرون مىكند. «١» جاريه حركت كرد و در مسير خود به شهر نجران رسيد، در آنجا عدهاى از دين برگشته بودند. جاريه با آنان نبرد كرد و عده اى را كشت. «٢» يكى از سربازان اشعار زيبايى را به همين مناسبت سرود و جاريه را اينگونه ستود:
«گروهى از مردم درنجران، پس از آنكه به آيات قرآن اقرار كرده و مسلمان شده بودند، يهودى شدند.
پس ما مسلّح بسويشان رفتيم و فرمانده ما برادرى مورد اعتماد، استوار و ثابت قدم بود. براى كيفر كار زشتشان در زمين گورها و دخمه هايى آماده كرده ايم. دخمه ها و شيارهايى كه به حقّ كيفر گناهكاران است.» «٣» پس از آن جاريه به نزديكى يمن رسيد خبر آمدنش در شهر پيچيد. «بُسر» كه از آمدن جاريه سخت به وحشت افتاده بود، راهى را كه از آن آمده بود رها كرد و از راه «جُوْفْ» پا به فرار گذاشت. جاريه بى درنگ لشكر را در پى «بُسر» به حركت در آورد. «٤» و به تعقيب او پرداخت.
مكه و مدينه در مسير بيعت با امام حسن (ع)
جاريه در تعقيب بُسر چون به «جرش» «٥» رسيد حدود يك ماه در آن جا توقف