سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٢
آيا مى خواهيد من خود باگروهى از شهر خارح شوم وبدنبال دشمن بتازم؟! سوگند به خداكه خردمندان ودانشمندان وآنانكه دعوت حق را مى پذيرفتند و اطاعت مى كردند، ازميان شما رفته اند. تصميم گرفتهام از ميان شما بروم و هيچگاه از شمايارى نخواهم. «١» جاريه مأمور سركوبى بسر پس از سخنرانى امام سكوتى سنگين بر مسجد كوفه سايه افكنده بود. در اين هنگام جاريه كه همواره دريارى امام خويش درلحظات سخت ودشوار پيشگام بود سكوت راشكست وگفت:
اى اميرمؤمنان! خداوند نزديكى تو رااز ما نگيرد وما رابه فراق تو مبتلا نسازد ودوريت رابه ما ننمايد چه نيكو ادبى است ادبت وبه خداسوگند چه نيكو پيشوايى تو. من، براى سركوبى اين غارتگران كافى هستم مرا روانه كنيد! امام: جاريه آماده شو! تا آنجا كه من ميدانم در راحتى وسختى مرد هستى.
مردى مبارك ونيك آزموده. «٢» اميرمؤمنان (ع) پس از شنيدن سخنان جاريه، دو هزار نفر راتجهيز كرد وبه فرماندهى وى بطرف بصره گسيل داشت وفرمود؛ درآنجا هرچه ميتوانى بر نيروها بيفزاى. «٣» آنگاه وهب بن مسعود رانيز به فرماندهى دو هزارتن برگزيد وبسوى يمن روانه كرد وفرمود: