سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨
پس از آن مردم رابسيج كرد و دستههايى آماده ساخت وبرآنان فرماندهانى گمارد امام، عبيدالله بن عباس راهمراه با ١٢٠٠٠ تن بعنوان گروه پيشرو ومقدّمه لشكر براى نبرد با معاويه به حركت درآورد.
هنگام توديع باسپاه به عبيدالله فرمود:
من بدنبال شما مىآيم. اگر به معاويه برخوردى راه رابراو سدّكن ... ودر مسائل نظامى باقيس بن سعد وسعيد مشورت كن واگر حادثهاى براى تو رخ داد، فرماندهى سپاه باقيس بن سعد وپس از او با سعيد است.
امام (ع) بالشكرى عظيم بدنبال آنان حركت كرد وبه نزديكى ساباط «١» رسيد در آنجا براى مردم سخنرانى كرد وآنان رابه اطاعت و پيروى از خود فراخواند.
برخى از مردم گمراه كه سخنان آن حضرت را شنيدند ودانستند كه امام (شايد) قصد صلح بامعاويه رادارد، به حضرت حمله كردند حتى ردايش را ربودند! عدهاى از بهترين ياران امام (ع) پيرامون حضرت جمع شدند. امام فرمود به طايفه همدان وربيعه بگوييد بيايند. «٢» همدانيان وربيعه آمدند وامام را همانند نگين درميان خود گرفتند و در برابرحملات گمراهان بخوبى ايستادگى كردند ونگذاشتند كه خطرى متوجه امام (ع) گردد.
سعيد- فرمانده همدان- همهجا رازير نظر داشت وسخت مراقب جان امام (ع) بود. «٣» امام (ع) به كوفه بازگشت وصلح انجام گرفت، معاويه ده تن ازياران على (ع) رانام برد واعلام كرد كه آنان هيچگونه امنيتى ندارند، از جمله سعيد، عمروبن حمق وقيس بن سعد ... «٤»