سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
البتّه مى پذيرفتيم اينك اگر صلح وآرامش، ما را دريك جا جمع كند رحمت خداوندى است. پس اين فرصت را غنيمت بشماريد (ودست از جنگ برداريد) شايد امكان زندگى، براى آنان كه زنده ماندهاند، چند صباحى ديگر فراهم آيد. وكشتگان فراموش شوند چرا كه زندگى قاتل پس از مقتول اندك است. «١» دراين هنگام سعيد پيش رفت ودر برابر سپاه شام قرار گرفت و گفت:
اى مردم شام! ميان ما وشما اختلافات چندى است كه ما در آنها از دين و دنياى خود دفاع ميكنيم وشما دفاع مقدس ما راخيانت واسراف مى ناميد اينك شما ما رابه چيزى مى خوانيد كه ديروز برسر همان با شما نبرد كرديم. عراقيان به عراق وشاميان به وطن خود باز نمىگردند جزآنكه به امرى شايسته تن دهند وآن اينكه تسليم حكم خداشوند خلافت وحكومت بدست ماست نه شما. اگر اين رانپذيريد وتسليم نشويد ماهمانيم و شماهمان. «٢» سعيد باسخنان خود تبليغات سوء دشمن را خنثى كرد وباقاطعيت اعلام كرد كه خلافت از آن ماست (على بن ابيطالب (ع)) واگر نپذيريد، جنگ راتاپيروزى كامل ادامه خواهيم داد.
ارزش واهميت سخنان سعيد آنگاه آشكار مى شود كه بدانيم اشعث بن قيس از فرماندهان لشكر على (ع) همگام وهمنوا بانغمه شوم دشمن نواى صلح سرداد وازامام (ع) خواست كه جنگ را متوقف كند وحكميت را بپذيرد. «٣»