سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩
اين دروغ افراد سپاه رامتحيّر وسرگردان كرد. افراد به قيس روآوردند و چاره طلبيدند قيس گفت:
يكى از دوكار را انتخاب كنيد يا بدون امام بجنگيد، يا به گمراهى با معاويه بيعت كنيد.
افراد سپاه درجواب گفتند: بدون امام مىجنگيم.
پس قيس فرمان حمله داد وسپاه بر دشمن حمله برد. «١» تلاش معاويه براى خريدن قيس معاويه كه سرسختى قيس رامشاهده كرد نامهاى به وى نوشت و وعدهها داد واو رابه طرف خود خواند قيس جواب داد:
به خداقسم مرا ملاقات نخواهى كرد مگر اينكه بين من وتو نيزه باشد.
معاويه كه انتظار چنين جوابى رانداشت نوشت:
تو يهودى و يهود زادهاى خودت رابه شقاوت انداخته وبه خاطر چيزى كه به تو نمىرسدخود را هلاك مىكنى اگر آنكه دوست دارى (امام حسن (ع)) پيروز شود تور اعزل كرده وكنار مىنهد و اگر آنكه دشمن دارى (معاويه) پيروز شود تو را پائين كشيده و براى عبرت ديگران مىكشد.
و در ادامه نامه جريان پدر قيس را متذّكر مىشود كه طالب خلافت شد وقومش او رارها كردند و در آخر هم درحوران شام غريبانه مرد.
قيس درجواب نوشت:
تو، بت وفرزند بتى از بتهاى جاهليت هستى كه به اجبار وترس اسلام آورده و به اختيار خود از آن خارج شدهاى وخداوند دراسلام براى تو