سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
شدهام و حال آنكه از قريش، شما هماورد آنان هستيد. اكنون مىخواهم نيرو و قدرت خود را نشان دهيد. براى پيكار با هركدام از آنها يكى از شما را در نظر گرفتهام و مىخواهم كه شما تعيين را برعهده من بگذاريد. آنها اعلام آمادگى كردند. پس معاويه گفت:
من خود شخصاً دفع سعيد بن قيس را بعهده مىگيرم و شما را از شر او خلاص مىكنم و عمروعاص در مقابل مرقال و بُسر براى قيس بن سعد و عبيداللّه براى اشتر و عبدالرّحمن براى عدى بن حاتم باشد. هر يك از شما را گروهى از سواران پشتيبانى مىكنند.
مطابق طرح معاويه اين پنج نفر مىبايست درپنج روز باحريفان خود نبرد مىنمودند. روز سوم «بُسر» با سواران به ميدان رفت و قيس هم در مقابل او صف آراست. بين آن دو جنگى سخت واقع شد. قيس چون توسنى بىلگام مىخروشيد و مىگفت:
من پسر سعدم كه عباده مرا زيور كرامت پوشانيده و خزرجيان جمله مردانى بزرگ هستند.
گريز از ميدان هرگز عادت من نبوده كه همانا گريز براى جوانمرد قلّاده مرگ است خدايا خودت شهادت را نصيبم گردان كه كشته شدن درجنگ بهتراز سرسپردن به اراذل است تا كى برايم بستر بگسترانند قيس همچنان بر سواران بُسر مىتاخت و با نيزه به آنان حمله مىآورد. پس از مدتى بسر به ميدان مبارزه با او آمد و با نيزه قيس را هدف قرار داد و قيس با شمشير دفع مىكرد. اين جنگ با رشادت قيس پايان يافت دوستان قيس هم