سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥
من موضع تو را نفهميدم. نمىدانم با ما هستى تاوعده صلح بدهم يا عليه ماهستى تا اعلان جنگ كنم و مانند من كسى را فريب نمىدهد!؟ و فريب كسى را هم نمىخورد چون داراى نيروى كافى مىباشد. بدان كه اگر پيشنهادهايم را قبول كنى، آنچه وعده دادهام براى توست و الّا مصر را از پياده و سواره پر مىكنم.
قيس كه نامه را خواند متوجّه شد سياست دفع الوقت با معاويه فايده ندارد، از اين رو در جواب نامه او عقيده واقعى خود را اظهار داشت و نوشت:
چگونه انتظار دارى ازاطاعت كسى خارج شوم كه سزاوارترين مردم به خلافت وحق گوترين و هدايت يافتهترين و نزديك ترين مردم به رسول خداست و امر مىكنى دراطاعت تو وارد شوم كه طاعت ناسزاوارترين مردم نسبت به خلافت و ناحق گوترين و گمراهترين و دورترين مردم نسبت به رسول خدا است. اطراف تو را مردمانى گمراه و گمراه كننده گرفتهاند كه هر يك بتى از بتهاى شيطانند. و امّا اينكه نوشتهاى مصر را پر ازسواره و پياده مىكنى، آرى اگر من قبل از تو چنين كارى نكنم كه بتوانى تهديدت را عمل كنى جِدّى و راستگو هستى. «١» نامه قيس كه به معاويه رسيد و دانست كه وعده و وعيد در او كارگر نمىافتد، از در خدعه درآمد و بين مردم پخش كردكه قيس در بيعت شما وارد شده، «٢» برايش دعا كنيد. از طرف ديگر نامه اوّل قيس راكه لحنى ملايم داشت پخش كرد