سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤
«مسلمة» نيز درجواب پيام داد: تا زمانى كه تو والى مصر باشى، كارى به تو نخواهم داشت.
قيس سياستش اين بود كه بدون خشونت و به آرامى افراد را رام كند و تحت فرمان خود درآورد و به اين جهت با اهالى خرِبتا و مسلمة بن مخلّد صلح كرد و خراج و مالياتها را جمع آورى نمود بدون اينكه كسى با او در افتد. «١» معاويه از بودن قيس در مصر احساس وحشت مىكرد وتحمل او برايش سنگين بود. مصر نزديك شام بود و مىترسيد كه امام على (ع) از طرف كوفه و قيس از طرف ديگر بر او حمله آرند و او را محاصره كنند. به اين جهت نامهاى به قيس نوشت و درآن تذكّر داد كه على (ع) مردم را عليه عثمان شورانيده و نيز قيس را به خاطر شورش بر عثمان نكوهش كرد واز او خواست كه توبه كند و براى خوانخواهى عثمان به معاويه بپيوندد و درآخر و عده داد كه اگر به ما ملحق شوى و ما پيروز شويم حكومت عراقين (بصره و كوفه) براى تو و حكومت حجاز هم براى هركدام از اهل تو كه بخواهى خواهد بود و علاوه برآن هر چه بخواهى انجام مىدهم.
قيس مصلحت را درآن ديد كه خيلى صريح و روشن نظر و عقيده خود را اظهار نكند بلكه در ظاهر كمى رفق و مدارا نشان دهد. در جواب نامه معاويه نوشت كه در قتل عثمان شريك نبوده و درمورد تشويق امام، قاتلان عثمان را هم اطّلاعى ندارد و اما اينكه براى خونخواهى عثمان به معاويه بپيوندد احتياج به وقت و تأمل دارد و نمىتواند سريع تصميم بگيرد.
معاويه وقتى نامه را خواند به صداقت او مطمئن نشد و ترسيد كه خدعه و نيرنگ باشد. به اين خاطر اين بار نامه تندى به اين مضمون نوشت كه: