سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
كردند. قيس در اين اجتماع گفت:
اى گروه قريش! خوبان شما مىدانند كه اهل بيت رسول خداباسابقه اى كه دراسلام دارند و رنج ومشقّتى كه دراين راه ديدهاند نسبت به خلافت سزاوارترند وخداوند خلافت را براى على (ع) قرار داد درحالى كه تو (اى ابوبكر) حاضر بودى وبا دوگوش خود شنيدى پس به گمراهى بازنگرديد كه زيانكارمىشويد. «١» قيس از جمله كسانى بود كه ابتدا باابوبكر بيعت نكر د وبعداً هم با شجاعت تمام ناحق بودن آن راتذكّر مى دادوقتى او رابراى بازكردن ميله آهن از گردن خالدبن وليد احضار كردند او امتناع ورزيد. تهديدش كردند فايده نكرد. سرانجام خليفه گفت:
چرا تو را براى اين كار خواندم درحالى كه امام تو ابوالحسن است و ...
قيس در جواب گفت: به خداقسم اگر بادست، باتو بيعت كردم ولى زبان و دلم با تو بيعت نكر دوامّا درمورد امامم على (ع) بعد از روز غدير، حجّتى عليه او نيست مرابه خاطر اعتقادم به امامت على (ع) سرزنش كردى به خدا قسم منكر امامت اونيستم واز ولايتش عدول نخواهم كرد. چگونه نقض امامت او كنم وحال آنكه به خدابرامامت و ولايت او عهد بستهام و در مورد آن عهد سؤال مىشوم واگر خدارا درحالى ملاقات كنم كه بيعت تو را نقض كرده باشم درنظرم بهتر از آن است كه عهد خدا ورسولش راشكسته باشم تو فقط امير قوم خود هستى كه اگر بخواهند تو راترك مىكنند و اگر بخواهند تراكنا رمىگذارند. از اين جرمى كه مرتكب شدهاى تو به كن و امر خلافت رابه آنكه از تو سزاوارتر است واگذار كه تو بابه عهده گرفتن آن و غصب جاى امام گناهى بزرگ مرتكب شدهاى. «٢»