سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩
درستى نكردى و اين كار (بيعت گرفتن براى يزيد) را نمى توانى بكنى مگر به وسيله و با رضايت آنان. و تو خود مى دانى كه آن دو معدن دانش و بزرگوارى و نجابت هستند، چه اعتراف كنى و چه انكار.» «١» تمجيدى دفاعگونه روزى عبداللّه بن جعفر به مجلس معاويه وارد شد. ابن عباس و عمروعاص هم حضور داشتند. عمرو عاص گفت:
«مردى بر شما وارد شد كه در دل آرزوها دارد و در مجالس بزم و طرب به آوازها دل مى دهد و شيفته كنيزكان خواننده و نوازنده است، بسيار شوخ بذله سر است واز جوانان زياد حمايت مى كند و (با آنها كه مورد علاقه اش نيستند) خشمش آشكار است و در خوشگذرانى از خود بى خود است، به گذشتگان خود بسيار مى بالد و در انفاق اسرافكار است.» ابن عبّاس برآشفت و گفت: به خدا سوگند كه دروغ مى گويى، عبداللّه بن جعفر آنچنانكه تعريف كردى، نيست، او بسيار به ياد خداست و در برابر نعمتهاى حق سپاسگزار، و از هر ناروائى دور و بر كنار است، مردى است بخشنده و بزرگ، آقاو بردبار، هدفى راستين دارد، و تقاضاى ديگران را اجابت مى كند، محدوديّت و هيبتى كه مانع از نزديكى به او گردد، در او نيست، از كسى عيب جويى و نكوهش نمىكند. در بين قريش مقامى والا دارد.
شير بيشه مردانگى است. در كار زار، پيشرو و دلير است و حسبى شريف دارد.
سپس روبه عمر و عاص كرد و گفت: همانند آن ناپاك (عمرو عاص) بىپدر، پست و فرومايه نيست كه پست ترين افراد قريش بر سرش نزاع كنند. «٢»