سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٦
عبداللّه به بصره رفت وفتنه گرى آغاز نموده وعدهاى را باخود همراه و هماهنگ ساخت ودرنتيجه اوضاع شهر سخت متشنج شد. اطرافيان عبداللّه امنيّت را از شهر سلب كرده بودند.
اختلافات قبيلهاى رو به شدت گذاشته بود. وقسمتهايى از شهر در تصرف طرفداران عبداللّه قرار داشت.
ونفوذ وى در شهر روز بروز گسترش مى يافت وبابكار گرفتن ناطقى ورزيده از مردم ماليات مى گرفت. زياد، قائم مقام ابن عباس حاكم بصره، با توجه به تغيير عقيده قبيله ازد وپيروى ايشان ازامير المؤمنين (ع) ونيز ناتوانى خو دربرابر عبداللّه، فرماندارى راترك كرد وپس از مذاكراتى با رئيس طايفه ازد، به آن طايفه پناهنده شد تا عده اى را در حمايت خود بسيج كند. وبه اين وسيله توانست از پيشرفت بيشتر عبداللّه جلوگيرى كند.
زياد طىّ نامهاى «ابن عباس» راكه آن هنگام در كوفه بود از اوضاع شهر مطلّع كرد واز او خواست كه اخبار رابه امام (ع) برساند. «ابن عباس» جريان بصره رابه امام (ع) گزارش كرد. حضرت ابتدا اعين بن ضبيعه را براى سركوبى عبداللّه فرستاد. ولى اعين، پس از كسب موفقيتهايى در خاتمه دادن به شورش، شب هنگام، ناجوانمردانه بدست ده تن كه گمان مىرفت از خوارج باشند، بشهادت رسيد.
پس از شهادت اعين زياد نامهاى به امام (ع) نوشتودرخواست كرد در صورت صلاحديد جاريه پسر قدامه را بسوى ايشان بفرستد. زيرا او از بينشى نافذ برخوردار است و طايفهاش ازاو اطاعت ميكنند وبردشمن اميرمؤمنان (ع) شديد (و سخت گير) است. اگر بيايد به خواست خداآنان راپراكنده خواهد ساخت. «١»