سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
مى شد دو سپاه سرتاسر اين ماه رابه اين ترتيب جنگيدند وقتى كه اين ماه سپرى شد، يكديگر را به قطع جنگ تا پايان ماه محرم فراخواندند به اين اميد كه ميان آنان آشتى برقرار شود. «١» پس از برقرارى آتش بس، نمايندگان صلح بين دو اردوگاه به رفت و آمد پرداختند حضرت نيز يزيد بن قيس را همراه سه تن ديگر نزد معاويه فرستاد «٢» (تا او را اندرز دهند شايد كه او تسليم حق گردد.)
هر يك از آنان سخنانى ايراد كردند. يزيد بن قيس نيز چنين گفت:
«ما آمدهايم تا آنچه وظيفه است بانجام رسانيم و تو را اندرز داده و بوحدت و دوستى فرا خوانيم تا بدين وسيله با تو اتمام حجت كرده باشيم امام على عليه السلام را مى شناسى و مسلمانان به فضل او آگاهند و گمان ندارم برتو پوشيده باشد كه دينداران و اهل فضيلت، تو را همتاى على (ع) نمى دانند و در مقام مقايسه نيز بر نيايند اى معاويه از خدا بترس و با حضرت على عليه السلام ستيز مكن. ما هرگز، كسى را با تقواتر و بىتوجهتر به دنيا كه تمام صفات نيكو نيز در او جمع باشد مانند او نديدهايم.» معاويه در پاسخ آنان گفت:
«شما مرابه بيعت و همبستگى با على (ع) خوانديد وحدت را مى پذيرم ولى بيعت را هرگز» «٣» پس از آنكه سخنان نمايندگان امام در روح مرده معاويه كارساز نيفتاد به نزد حضرت بازگشتند.