سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٠
چشمها باديدن كشتهاش روشن وشادمان گشته بودند به او گفتم: اى عمرو اى عمرو بنى حصين! واى جوانى كه بزودى (باشمشير آخته من) به كام مرگ فرو مى روى، آيا ميخواهى به ابوالحسين (على بزرگوار) دست يابى؟
(آه كه چه خيال باطلى) دستيابى به على (ع) سخت دشوار ومحال است. «١» معاويه كه اين سخنان راشنيد آتش انتقام در دلش زبانه كشيد و درانديشه ضربه زدن به همدان افتاد. صبح بود وهنوز خورشيد آتش خود را برصحنه خونين نبرد نريخته بود كه معاويه پريشان درميان لشكر يمن مى گشت و فرياد مىزد؛ تمامى جنگجويان بزرگ يمن رابسيج كنيد تا در برابر همدان مرايارى دهند. «٢» سپاهى بزرگ آماده شد وبه حركت افتاد.
امام على (ع) كه هميشه براىتأمين نيروهاى خود سعى وتلاش مىكرد، هنگاميكه آماده شدن سپاه دشمن رامشاهده كرد دانست كه براى ضربه زدن به همدان وانتقام از آنان مهيامى شوند. ازاينرو همدانيان را از توطئه معاويه آگاه كردى وآماده باش كامل داد. آنگاه فرمان حمله راصادر كرد. سعيد ويارانش به دشمن تاختند. درگيرى سختى آغاز شد و با شدت ادامه داشت.
اين بار نيز همدان بادلاورى هميشگى خود، در برابر دشمن ايستادند و آنانراشكست داده از ميدان راندند وپيروزى بزرگى بدست آوردند.
سعيد به اين درجه اكتفا نكرد، بلكه دشمن راتعقيب كرد وتا نزديكى چادر معاويه به پيش رفت. جنگ بابرترى همدان ادامه داشتكه شب فرارسيد و هر دو گروه دست از جنگ كشيدند.
كشتار درميان سواران شامى زيادشده بود.