ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - رفتار مسلمانان با مردم اسپانيا
سرگذشت اسپانياى اسلامى
زين العابدين قربانى
در زمان خلافت «وليد بن عبدالملك» ارتش اسلام، به فرماندهى «طارق بن زياد» از تنگهاى كه آفريقا و اروپا را به هم نزديك مىكند و از آن روز به نام تنگه «جبلالطارق» موسوم شده وارد سرزمين اسپانيا گرديد و كشور حاصلخيز و زيباى مزبور را كه در اثر ظلم و ندانم كارى «رودريك» آخرين پادشاه سلسله «گوتها» به ويرانهاى تبديل شده بود، از چنگال جنايتكارانه «گوتها» نجات بخشيد.[١]
ارتش نجاتبخش ١٢ هزار نفرى اسلام، در ١٥ رجب سال ٩٢ هجرى توانست با ابتكار خاصى، قواى دولتى اسپانيا را كه بالغ بر صد هزار نفر بودند، شكست دهند و با استقبال گرم و پر شور مردم آن سامان، مواجه گردند[٢]
لشكر اسلام به هر نقطهاى كه قدم مىگذاردند، مردم آنها را با آغوش باز مىپذيرفتند و براى آنها آب و آذوقه فراهم مىكردند و سنگرهاى خود را يكى پس از ديگرى خالى مىنمودند.
فلسفه اين عمل نيز، براى كسانى كه از جنايات و ستمگرىهاى سلاطين «ويزيگوت» اطلاع درستى دارند، بسى واضح و آشكار است.[٣]
«فيلپ حتى» شرقشناس معروف در همين زمينه مىنويسد: «... به طور كلى مىتوان گفت اشغال اسپانيا از طرف مسلمانان، براى مردم، چندان مايه زحمت نشد و بار تازهاى به دوششان نگذاشت و بلكه به گفته «دوزى» فتح عرب ها براى مردم اسپانيا از بعضى جهات سودمند بود، زيرا نفوذ طبقه ممتاز را كه اشراف و رجال دين، از آن جمله بودند، درهم شكست و وضع طبقات پائين را بهتر كرد و به مسيحيان زميندار اجازه داد در املاك خويش، تصرف كنند و آن را به ديگران وا گذارند، و اين كارى بود كه «ويزيگتها» روا نمىداشتند[٤].
رفتار مسلمانان با مردم اسپانيا
دكتر «گوستاولوبون» مىنويسد: «رفتارمسلمانها با مردم اندلس، همان رفتارى بوده كه با اهالى مصر و شام، نموده بودند.
اختيار اموال و معابد و قوانين آنها را به خودشان واگذار كرده و نيز آنها را مختار نمودند كه زير نظر حكومت حكام و قضات همكيش خود باقى مانده مطابق شروط چندى، ساليانه جزيه (ماليات سرانه) بدهند كه مقدار آن در امر او اشراف يك دينار (١٥ فرانك) و در ديگران نصف دينار بوده است و آن شروط هم به قدرى سبك و سهل و ساده بود كه مردم همه آنها را بدون درنگ، قبول نموده و جز يك عده ارباب ثروت و مالكين گردنكش ديگر براى مسلمين ضرورتى باقى نماند كه با آنها مقابله كنند.»[٥]
او در جاى ديگر در كتابش اضافه مىكند: «مسلمين در طول چند قرن، كشور اندلس را از نظر علمى و مالى به كلى منقلب نموده و آن را تاج افتخارى بر سر اروپا قرار داده بودند، و اين انقلاب، نه تنها در مسائل علمى و مالى بلكه در اخلاق نيز، بوده است. آنها يكى از خصائل ذىقيمت و عالى انسانى را به نصارا آموختند و يا كوشش داشتند كه بياموزند و آن همزيستى مسالمتآميز با پيروان اديان بيگانه بوده است سلوك آنان با اقوام مغلوب تا اين قدر ملايم بود كه رؤساى اساقفه اجازه داشتند براى خود، مجالس مذهبى تشكيل دهند، چنان كه در «اشبيليه» در سال ٧٨٢ ميلادى، در «قرطبه» سال ٨٥٢ ميلادى مجالس تحقيق و بررسى مذهبى دائر كرده بودند.
از كليساهاى زيادى هم كه در دوره حكومت اسلامى بنا شده، مىتوان پى برد كه آنها ديانت اقوام مغلوب را تا چه حد احترام مىنمودند.
عده زيادى از نصارا داخل دين اسلام شدند در صورتىكه براى اين كار ضرورتى در كار نبوده است. در حكومت مسلمين، نصارا و يهود، در حقوق با مسلمين شريك و برابر بوده و در دربار خلافت، مىتوانستند هر شغل و مقامى را دارا باشند.»[٦]
«جواهر لعل نهرو» نخست وزير سابق هندوستان،