ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - روزى روزگارى، آن پير، آن رسول
روزى روزگارى، آن پير، آن رسول
اسماعيل شفيعى سروستانى
صبح علىالطلوع، همراه با خنكاى نسيمى كه به جان مىنشيند، خورشيد از پس كوههاى مشرقى سربرمىكند. آرام قد مىكشد. بالا مىآيد. تا آن هنگام كه به همان آرامىِ وقت طلوع، روى به كوههاى مغربى، فرو مىرود. صعودى تمام تا به منزل آخر. و نزولى تمام، تا پوشيدگى. تا گسترده شدن تاريكى شب بر پهنه زمين. درست مثل ماه.
مثل ماه كه در انتهاى يك روز، به وقت روى پوشيدن خورشيد، در باريكى و شكلى هلالى از كرانه افق و كناره آسمان مغرب طلوع مىكند.
ناپيدا مىنمايد، امّا هست.
سياهى از پهنه زمين نمىزدايد، امّا هست.
بودن را در شبى و شبهايى ديگر به اثبات مىنشيند.
شبى از پى شبى مىآيد و ماهِ هلالى به گِردى قرص كامل، خود را مىنمايد. گاه خورشيد را به مسابقه مىخواند و چشم در چشم، در پهنه آسمان مىماند. تا دل روز. كمالِ سيمايش را به نمايش مىگذارد. امّا، درست در اين منزل، در عين كمال و برازندگى، روى به افول مىگذارد.
هر شب نحيفتر از پيش. هم هست و هم نيست. مثل شبِ اول.
در آخرين شبهاى ماه، ماه هم هست و هم نيست. تا آنكه در محاق، نقاب بر چهره مىكشد. انگار كه اصلًا نبود و نيامد. درست مثل بهار.
وقتى زمستان، توفنده و تيز، امواج سهمگين سرما و يخبندان را بر پيكر كوه و دشت و صحرا فرود مىآورد، درست همان وقتى كه مىپندارى زمستان حاكم هميشه خواهد بود؛ آرام و بىصدا موجِ باريكى از شرق خود را از ميان برف و بوران بيرون مىكشد. مثل اينكه زمين را تركانده و چونان جوانهاى سربرآورده باشد.
زمستان ناديد مىانگاردش و ديگر بار بر هجوم خويش مىافزايد.
غرش بوران و نهيب سرما چون تازيانه پى در پى فرو مىآيد امّا، درست در همين هنگام، موج باريك در ميانه بوران صحرا و غرش طوفان پيش مىآيد. چيزى نيست. اما هست. قابل اعتنا نيست. امّا هست. فرصتى براى قد كشيدن مىخواهد تا خود بنمايد، تنومند شود و رويارو و چشم در چشم با پير سرما و يخبندان مواجه شود.
زمستان سختتر هجوم مىآورد. زمين پوشيده از برف و يخ بر خود مىلرزد اما، برف را ديگر تاب ايستادن نيست. گويا زمين هزاران روزنه براى تماشاى موج باريكِ بهارى و تماشاى رويارويى زمستان و بهار گشوده است. زمستان، قد خميده پاى برزمين مىكشد و راهى مىشود. بهار قد مىكشد. مثل ماه. مثل خورشيد.
موجى گرم در رگ و پى زمين مىدود. شكوفه مىخندد. پرنده مىخواند. گلها مىشكفند و بهار پيروزمندانه بر اريكه