ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - ارمغان «هل أتى»
چقدر مظلوم بودى!
و چقدر مظلوم بودى و على از تو هم، مظلومتر.
و آنگاه كه پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شكست.
هيچوقت، تو را چنين غمگين نديده بودم.
پدر كه گريههايت را ديد، در آغوشت كشيد؛ هر چند خود نيز مىگريست! راستى! نگفتى پدر، برايت چه گفت؟
چه زود او را فراموش كردند و حرفهايش را! چه زود، تو را خشمگين كردند و خدا را.[١]
آمده بودند تا على را ببرند. يادت مىآيد؟ هر چند، به ياد آوردنش نيز قلبم را مىآزارد. هر چند، هيچكس نمىخواهد تو را به ياد بياورد، اما من شهادت مىدهم خون تو را و كودك نيامدهات را و «فضّه» نيز با من همزبانى خواهد كرد آغوش گرم و خونينت را.
تمام مظلوميت، در چشمهاى على (ع) جمع شده بود و ريسمان، فرياد را در گلويش مىشكست.
ديگر وقت نشستن نبود. انگار پيامبر بود كه برخاست و از پس پرده- در مسجد مدينه- سخن گفت؛ برآشفت و تو- ديگر- هيچ نگفتى؛ هر چند كودكانت را در برابر ديدگان اشكبارِ على (ع) در آغوش گرفتى؛ هر چند على (ع) ٣٠ سال، تنها شد؛ هر چند ...
محمدصورت و علىهيبت
زهرا (س)، بهار رسالت را در آستين داشت و گلاب ولايت از ديدگانش فرو مىچكيد.
مرد آفرين بانويى كه طنين فريادش، بتخانهها را در هم مىشكست و دستان سبز و مهربانش، بوسهگاه هميشه پدر گشت.
خدايش از گُل و آيينه و لبخند آفريد، تا آفريدگانش، يازده گُل سُرخش ببويند. بهشتى سيرتى كه محمد صورت بود و على هيبت.
«ام ابيها» ى عشق؛ زندهترين زنان و روح مسيحاى زمين و زمان كه سكّان شفاعت را در روز حشر، به او سپردهاند. روزى كه هر فريادگرى، چشم به فريادرسى دوخته و دست التجا به دامنش مىزند، تا از هول رستاخيز، رها گردد؛ كه ناگهان، آفتاب عشق، تابيدن مىگيرد.[٢]
ارمغان «هلأتى»
نام بلند و با شكوهت از ازل تا ابد، در فرهنگ آفريدگار ثبت است و القابت تا هماره براى مردان و زنان، نمود وارستگى، ايستادگى، صبر، عفت، نجابت، و ... همه نيكىها و زيبايىهاست.[٣]
اى مادر آيينه و لبخند، اسوه وقار، قبله دلها، ضريح گمشده، شكوه تاريخ، زينت هستى، آبروى عشق، شفيع شفيعان، سرچشمه رحمت، بانوى قيامت، عصمت ناب، شكسته استوار، ارمغان «هلأتى»، سرو باغ محمد مصطفى (ص)، الفباى امامت، الهه ايثار، زهره زهرا! محبت انفاق در راه خداى مهربان و تلاوت قرآن را نصيب دلهامان گردان[٤] و از سر احسان، ما را به كاروان شيعيانتان برسان.[٥]
پىنوشتها:
[١]. «اى على! من از پروردگارم، شرم دارم چيزى از تو در خواست كنم كه توان برآوردن آن را نداشته باشى.»؛ ر. ك: علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٣، ص ٥٩
[٢]. «به يقين، خداوند، با خشم فاطمه به خشم مىآيد و با خرسندىاش خشنود مىگردد»؛ از پيامبر اكرم (ص)؛ ر. ك: مجلسى، همان، ج ٤٣، ص ٣٢٠.
[٣]. «آن گاه كه در روز قيامت، برانگيخته شوم، گناهكاران امت پيامبر اسلام را، شفاعت خواهم كرد.» ر. ك: احقاق الحق، ج ١٩، ص ١٢٩.
[٤]. امام مهدى- روحى فداء- فرمود: «دختر رسول خدا (فاطمه) براى من سرمشقى نيكوست.» ر. ك: طوسى، الغيبة، ص ٢٨٦.
[٥]. حضرت فاطمه (س): «از دنياى شما، محبت سه چيز در دل من نهاده شد: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پيامبر و انفاق در راه خدا.»؛ ر. ك: نهجالحياة، حديث ١٦٤.
[٦]. حضرت فاطمه (س): «اگر به آن چه فرمانت مىدهيم، عمل كنى و از آن چه بر حذر مىداريم، دورى كنى، از شيعيان مايى؛ در غير اين صورت، هرگز!» ر. ك: مجلسى، همان، ج ٦٨، ص ١٥٥.