ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - واقعيات تحريف شده در تاريخ اسلام
قوم يهود براى فاسد كردن عقايد ديگر اقوام و ملل، افكار و عقايد خود را به درون افكار و عقايد آنان نفوذ مىدادند و القا مىكردند. سلطه بر تمام روشهاى سخنپراكنى توسط يهوديان در طول تاريخ با همين انگيزه اتفاق مىافتاده است.
يكى ديگر از راههايى كه يهوديان بدان دست يازيده بودهاند سلطه بر حاكمان اسلامى و توده مردم مسلمان است. يهوديان خود را به اين گونه به مسلمانان نمايانده بودند كه گويا چنان داراى عقل و فهم و انديشهاند كه علم و دانش گذشته، حال و آينده نزد آنان است و با ترس و وحشتى كه در دل مردم مىافكندند آنها را وابسته به خود مىكردند. به همين جهت بود كه مردم به يهوديان به ديده معلم و والدين خود مىنگريستند و آنها را بسيار بزرگ و با عظمت مىديدند البته خود يهوديان هم تمام تلاش خود را براى دامن زدن به اين باور مردم به كار مىبستند.
جالب است بدانيم در زمان پيامبر اكرم (ص) هر كس مىخواست مسلمان شود اول سراغ دانشمندان و بزرگان يهودى و مسيحى مىرفت و با آنها مشورت مىكرد و اگر آن ها توصيه نمىكردند مسلمان نمىشد. بسيارى از مردم، آنها را منابع علم و دانش و معرفت مىديدند كه دانشهاى بسيارى دارند.
هر چند همه يهوديان مدينه غير بومى بودند و از مناطقى نظير فلسطين و لبنان كنونى به آن جا مهاجرت كرده بودند ولى آن قدر نفوذ پيدا يافته بودند كه اهل مدينه يعنى قبايل اوس و خزرج را بازيچه دست خود ساخته بودند و به فتنه انگيزى ميان آنها مى پرداختند. يهوديان در اختلافات و جنگهايى كه ميان اوس و خزرج به راه مىانداختند يك نوبت از اوس حمايت مىكردند و دفعه بعد از خزرج تا حداكثر بهرهبردارى را از اين اختلافات برده باشند.
البته دسته ديگرى از يهوديان مدينه اصالتاً اسراييلى نبودند و در مدينه يهودى شده بودند. گاه مىشد كه زن و مردى صاحب فرزند نمىشدند، نذر مىكردند كه اگر صاحب اولاد شوند او را يهودى كنند و يا گاه كسى نذر مىكرد كه اگر مال و ثروتى نصيب او شود به آيين يهود بگرود. پيمانى كه پيامبر اكرم (ص) در بدو ورود به مدينه با يهوديان امضا كردند با يهوديان اسراييلى بنى نضير و بنى قينقاع نبود بلكه با همين يهوديان اوس و خزرج بود چون آنها پيمانها و قرارهاى مخصوص به خود را به طور جداگانه با حضرتش امضا كرده بودند.
خلاصه اين كه مردم مدينه عاشق و مسحور يهوديان بودند و گمان مىكردند كه هيچ كسى نمىتواند به درجه يهوديان دست يابد و به اندازه آنان عالم شود و يهوديان هم با استفاده از فرصت پيشآمده بر عقل و انديشه مردم مسلط شده بودند و آنها را از نظر فكرى مستضعف نگاه داشته بودند. كار تا جايى پيش رفته بود كه آنها هر نوع سمپاشى كه مىخواستند مىكردند و هر ياوهاى را بر زبان مىراندند و مردم هم همه حرفهاى آنان را باور مىكردند.
متأسفانه نفوذ جريان يهود به حدّى بود كه پس از آمدن پيامبر (ص) به مدينه باز بعضى از اصحاب مشهور و دخترهايشان نزد آنان مىرفتند و علاوه بر علمآموزى از ايشان به ترجمه تورات مبادرت مىورزيدند. تا جايى كه يك بار پيامبر اكرم (ص) خطاب به ايشان قسم خوردند كه اگر موسى هم زنده مىبود از آن حضرت پيروى مىكرد. به عبارت ديگر يهوديان حتى از وجود پيامبر (ص) شرم نكردند و همچنان به آموزش مطالب خود به اهالى مدينه ادامه مىدادند و تلاش مىكردند دلهاى مردم را به سوى خود متمايل سازند.
تمام اين عوامل دست به دست هم داده بود تا آنها بتوانند به راحتى ياوهگويىها و مزخرفات خود را در ميان مردم بپراكنند؛ هر چه را مىخواهند درباره دين و قوم بنىاسراييل بگويند.
جالب است بدانيم بعد از رحلت پيامبر (ص) عدهاى مردم را از نقل از احاديث پيامبر (ص) نهى كردند و در عين حال از قول پيامبر (ص) اين روايت جعلى را رواج مىدادند كه از بنىاسراييل هر چه مىخواهيد نقل كنيد كه اشكال ندارد!! بعد از آن هم به طور رسمى براى دانشمندان يهودى و مسيحى در مساجد كرسى مىگذاشتند تا مطالب و احاديث بنىاسراييل را براى مردم نقل كنند. به طور طبيعى هم پس از اين ماجرا فكر، عقيده، فرهنگ و انديشه اسراييلى در ميان مسلمين رواج يافت اين جريان در طول مدت حدوداً صد و سى ساله منع نقل احاديث نبوى ادامه داشت. البته اصل آن حديث جعلى بود كه:
حدّثوا عن اهل بيتى و لا حرج.
از اهل بيتم [همه چيز را] نقل كنيد و اشكالى ندارد.
كه آنها به جاى «اهل بيتى» بنىاسراييل گذاشته بودند. مسلمانان ياوهگويىهاى بنىاسراييل را مىشنيدند و نقل مىكردند و مىنوشتند و حتى بعضى از آن مطالب را به پيامبر