ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - ٥ دليل ارادته
٤. خليفةالله
خليفه در اصل به معنى آنكه به جاى كسى در كارى باشد،[١] از پس كسى آينده و در كارى قائم مقام كسى شود[٢] و به بيان سادهتر «جانشين». اين تعبير از قرآن مجيد، سوره بقره، آيه ٣٠ گرفته شده كه خداوند به فرشتگان مىفرمايد:
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.
من در زمين جانشينى خواهم گماشت.
شيخ صدوق رييس محدثان و پيشرو فقيهان شيعه در ابتداى كتاب كمالالدين و تمام النعمه بحثى خردمندانه ذيل عنوان «الخليفة قبل الخليقة؛ جانشين پيش از آفرينش كرده، با طرح آيه مذكور به استدلال مىپردازد كه: حكمت در وجود خليفه، بر حكمت در آفرينش، مقدم است، و بدين جهت در خلقت به آن آغاز كرده است، زيرا او حكيم است و حكيم كسى است كه مهمتر را بر مهم مقدم دارد، و اين كار حكيمانه تصديق گفتار امام صادق (ع) است كه مىفرمايد: «حجت خدا، پيش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»[٣] با آن چه در معنى حجت گفتيم مقصود از حديث امام هم روشن مىشود.
صدوق به دنبال آنچه از وى نقل كرديم مىنويسد: «هميشه وضع خليفه به حال خليفهگذار دلالت دارد و همه مردم از خواص و عوام بر اين شيوهاند. در عرف مردم اگر پادشاهى ظالمى را خليفه خود قرار دهد آن پادشاه را نيز ظالم مىدانند، و اگر عادلى را جانشين خود سازد آن پادشاه را نيز عادل مىشمرند. پس ثابت شد كه خلافت خداوند عصمت را ايجاب مىكند و خليفه جز معصوم نتواند بود».[٤]
از آنچه گفتيم، مقام معنوى رفيع و پايگاه والاى حجت و خليفه خدا كه در زيارت با سلام به وى اظهار ارادت مىكنيم آشكار مىشود.
٥. دليل ارادته
معنى ظاهرى اين تعبير آشكار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)». بنابراين ائمه معصومين (ع) اراده خداى تعالى و خواست او را به ما معرفى مىكنند، و اين ناشى از علم آنهاست كه علم لدنّى و عطاى ربّانى است.
آنچه به اختصار بايد در اينباره شرح داده شود، «ارادت» و كيفيت انتساب آن به آفريدگار متعال است. در چنين موضوعاتى به حكم عقل بايد به برگزيدگان الهى كه براى راهنمايى ما به معرفت صحيح آفريدگار برانگيخته شدهاند مراجعه كرد، و به اظهار نظرهاى فيلسوفان و يافتههاى شخصى اعتماد نكرد.
بنا به احاديثى كه از عترت معصوم پيامبر ما رسيده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.[٥] در اين روايات تصريح شده كه اراده (مشيت، خواست) آفريدگار مانند اراده و خواست ما نيست كه پس از تأمل و تفكر و پيدا شدن شوق و عزم و ديگر حالات روانى باشد، بلكه اراده خداى تعالى احداث و ايجاد چيزى است نه غير آن.[٦] چنان كه در قرآن مجيد هم آمده: